تبليغاتX
دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

شهرام عزیزم :من اسمت را روی قلبم حک میکنم تا همیشه برای تو وبه نام تو بتپد (روحت شاد)

واسه کی بگم

شهرـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام مهربونم:

واسه کی بگم

حال اون پرنده رو

پرنده ایی رو که واسه جفتش رفت بود دونه بیاره 

اما وقتی برمیگرده از جفتش فقط یه مشت پرخونی تو لونشه و

چه حالی داره اون پرنده کی میفهمه

واسه کی بگم 

قسمت منو و قصه توروبگو واسه کی بگم 

 با این دل پر دل خون با چشم گریون

واسه کی بگم 

که باورش بشه با همه وجود عشقی رو که بود

واسه کی بگم احساس اونو

واسه کی بگم احساس خودمو

من 

من پرنده نبودم اما پر پر شدن پرنده ایی رو دیدیم که عاشق پریدن بود

واسه کی بگم واسه کی بگم

بگو واسه کی بگم مهربونیش رو

بگو واسه کی بگم چی بهم گذشت وقتی که دیدم من تن خونیش رو 

واسه کی بگم چی سرم اومد وقتی که قلبش دیگه نمیزد

واسه کی بگم حالمو واسه کی بگم حالمو که تولحظه ایی که تپیدن قلب  

کوچیک پرنده خودمو دیگه حس نکردم

کی میفهمه حال منو 

کی میفهمه حال اون پرنده رو واسه کی بگم کی میفهمه  کی میفهمه

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


نقطه، سر خط

 قلم رو در دستانم مي گيرم:

نقطه، سر خط .

.

.

.

راستی چي مي خوام بنويسم؟ خودم هم نمي دونم !

چشمام رو بر هم ميذاره تا شايد بتونه واژه ها رو يک جا جمع کنم و قصه اي از تموم غصه هام رو به روي کاغذ بيارم... اما انگار کلمات هم منو رو با غصه هام تنها گذاشتن! 

خوب که فکر مي کنم يادم مياد چند وقت پيش  نه نزدیک یک سال پیش  ... و شروع داستاني تکراري!

داستاني تکراري تر از اوني که حتي بخوام در قالب جملاتي از جنس کاغذ بيانم کنم!

همون قصه ي هميشگيه عشق و دوري و ...

با ياد آوري اون عشق باز هم قطرات درشت اشک مهمون گونه هام ميشم ... دلم براي خودم ميسوزه! ... براي تنهاييه خودم!

هميشه از خدا مي خواستم که يه عشق واقعي بهم هديه بده . و خدا هم اين کار رو کرده بود. درسته که خيلي زود  اون عشق رو ازم جدا کرد. اما به جاي اون کلي خاطره برام به يادگار گذاشت!

تولدم مبا... !

حالا فقط يه دفتر خاطرات از اون روزا باقي مونده. دفتر خاطراتي که با هر بار دلتنگيه من يکي از صفحات سفيدش سياه ميشه!

يه دفتر خاطره با يه دنيا دلتنگي که اون رو تبديل به يک کلبه ي متروک کرده ... کلبه اي که تنها پناهش به هنگام گريه هاي بي صداي اونه ... کلبه اي که هر کس با ديدنش مي تونه اوج ويرانيه دل منو رو درک کنه! ... کلبه اي از جنس اشک ... کلبه اي ... آه


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


دلم برایت تنگ است

 شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام مهربونم:

امروز که تنها ماندم نیستی!
امروز که در غمها جا ماندم نیستی!
درست همین امروز که خانه ی دلم متروک است!
همین امروز که مسیحا خاطرات تو را به ناگاه زنده می کند!
همین امروزهایی که من
درست مثل همان سالها
حس می کنم که هستی
در همین شبهایی که تنهایم و صدایت را به وضوح می شنوم!
و صورت فراموش شده ات را کنار حس قوی و پر رنگ بودنت را
در خوابهای کودکانه ام می بوسم...
برای امروز و برای تو هیچ تحفه ایی ندارم که نثارت کنم جز
فاتحه ایی.
می دانم که می بخشی. دلم برایت تنگ است.
آغوشم گرمای تنت را بی صبرانه می طلبد
نه سردی سنگی بی رحم را.
کاش این جا بودی تا بگویمت که تا کجا دلم تورا می خواهد.
فقط تو....
روحت شاد

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


ارزوی هر شب من

شهــــــــــــــــــــــــــــــــرام گلم:

امشب هم آرزوي تو را دارم
و تو باز خفته اي
و باز آسمان تاريك است
و هوا هم ديگر سرد است
تا ديدار فردايمان راهي نمانده است
و من دارم مي سوزم
و كسي نيست تا نفسي تازه در من بدمد
و باز آرزوي تو و دستانت را دارم
و دلم را تا ابد
تا آن زمان كه فرشتگان ملكوت
در واقعيت به زمين نفرين شده مي آيند
به تو مي سپارم
و تو
نمي دانم

كه آن را زير پاهايت خواهي گذاشت...........؟؟؟؟!!!!!


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


هق هق تلخ صدام

شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرامم

ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤيام

فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود

برای باور بودن همه چيز و همه کس بود
کاش می شد با تو بهار آرزوهام پا بگيره
کاش می شد با تو دوباره زندگی معنا بگيره
کوچ عاشقانه تو لحظه شکستن من
خلوت شبانه من تا هميشه از تو روشن
از غم نبودن تو گريه کردم تو نديدی
هق هق تلخ صدامو تو نبودی نشنيدی


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


دیگه نمیخوام زنده باشم

 

شهرام گلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم:

 گفته بودم بی تو آنی نتوانم زيست
گر زنده ماندم تمام عمر خواهم گريست
چون نمردم شرمنده چشمان توام
بی تو جوی اشک در ديدگان من جاريست
داغ هجر تو را با که بايد گفت
اين داغ تا جاودان در دل من باقيست
تو آفتاب بودی و ميتابيدی بر من
بی تو هوای خانه ی دل من ابريست
ای در خاک خفته. ای به آسمان رفته
برگرد که بی تو زمين من ز عاطفه خاليست
نگاه آسمانيت را ز من دريغ مکن
که هيچ نگاهی جز نگاه تو مهربان نيست
تو چو رويای صادقه به خوابم آمدی
افسوس که در پس هر خواب بيداريست
ای ياد تو ياداور روزهای خوب
تو بگو! در پس اين پرواز چه رازيست؟


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


اشک های طوفانی ام

شهرام جونم

چقدر دلم برايت تنگ شده
آنقدر که فقط نام زيباي تو در آن جاي مي گيرد
عزيز من ، قلب من
اي کاش مي شد اشک هاي طوفاني ام را قطره قطره جمع کرد
تا تو در درياي غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کني
اي کاش مي شد فقط يک بار
فرياد بزنم
دوستت دارم
و تو صدايم را مي شنيدي
نمي دانم چطور ، کجا و چگونه بايد به تو برسم؟
اي کاش به جاي عکس زيبايت
وجود نازنينت پيش رويم بود
و حرف هاي نا گفته ام را مي شنيدی
به راستي که تو اولين عشق راستينم هستي
شايد در گذشته هرگز اينچنين عاشق نشده بودم
اما؛
حال خوب مي دانم که فقط با شنيدن نام زيبايت
چشمانم بي اختيار مي بارد
اي اميد آخرينم
بدان که هر روز ، هر ساعت و هر لحظه
به در گاه آفريدگار تو دعا مي کنم
تا فقط يک بار بتوانم
چشمانم را زنداني نگاهت کنم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


ومن صد بار تنهاتر

 شهرام جونم

ومن صد بار تنهاتر

تو ميداني كه من جز با تو

با هر كس كه باشم...باز تنهاييم

تو ميداني كه اين بغض فرو خورده

به جز بر شانه هاي استوارت

جاي ديگر وا نخواهد شد

و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست....

دلم امروز ميخواهد

كه اين را هم بداني كه......

دگر ناب توانم نيست

ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده

وحتي اشك هم ديگر...

تسلي بخش غمها نيست

بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم

بيا كه سخت تنهاييم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


وداع

شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام عـــــــــــــــــــــــزیزم:

ا ی کاش زمرز دنيا گذشته بودم
تا که با تو به دیدار خدا رفته بودم
آن صبحدم که وداع گفتی با من
ای کاش به پاهايت زنجير بسته بودم
آنگاه که رفتی زبرم با شادمانی
ای کاش زرفتنت خون گریسته بودم
ندانستم این واپسین لحظه ی دیدار است
ای کاش عميقتر در چشمانت نگريسته بودم
آنروز که دادند خبر پرواز ابدی تو
ای کاش دست زحيات شسته بودم
درون چارچوب چوبی چه معصوم آرميده بودی
ای کاش من به جای تو در خاک خفته بودم
چه بيرحمانه ترا به دل سرد خاک سپردند
ای کاش به پای مزارت چون شمع سوخته بودم
کاش تو زنده بودی وبه دوش می کشيدی
تابوتی که من درون آن خفته بودم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


شهرام جونم خیلی سخته

شهرام جونم خیلی سخته

خيلي سخته اين لحظه ها ، لحظه اي که تو

به نيستي و من به تو نياز دارم!

خيلي سخته تو باشي ، عشق من باشي ، من در انتظار تو باشم ، اما نتوانيم همديگر را

 ببينيم!

خيلي سخته ، دلت گرفته باشد ، پر از درد دل و حرفهاي ناگفته باشد اما همدلي نباشد که

 بشنود درد هاي دلت را ....

خيلي سخته چشمهايت پر از اشک باشد ، گونه هايت خيس باشد اما همنفسي نباشد که

 اشکهايت را پاک کند ....

خيلي تلخه لحظه فراموش شدنت از خاطر او که دوستش داري !

خيلي تلخه لحظه پژمرده شدن گل ، لحظه اسير شدن پرنده اي تنها در قفس!

خيلي سخته لحظه هاي عاشقي ، دور از يار ، بدون دلدار، بي قرار و چشم انتظار!

خيلي سخته در اين کوير تشنه به انتظار آمدن خزان نشستن ، در زير برگهاي خشک به انتظار

 سرما نشستن!

خيلي تلخه يک روز را با دلي گرفته به سر کني ، انتظار شب را بکشي ، غروب را ببيني و

 دلگرفته تر شوي ، انتظار طلوع را بکشي ، شب را بي ستاره ببيني و شکسته تر شوي!

خيلي سخته اين وابستگي ، تحمل لحظه هاي بي کسي ، دور از عشق ، اين قصه را

 ديگر نميتوان از سر نوشت !


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


اهای خدا دلم براش تنگ شده

شهرام عزیزم:

دلم برايت سخت تنگ است.

دوباره بغض گلويم را سخت مي فشارد.....

من اما آنرا ميخورم تا مبادا اشكهايم غمگينت كنند.

دوباره و دوباره و دوباره.....

تو ميروي و من ....

و بازهم تو ميروي!!!

كاش ميتوانستم ، كاش آنقدر توان در پاهايم بود تا بتوانم پشت سرت بدوم و بدوم 

تا لحظه اي از ديدگانم محو نشوي...

و باز دلم براي خودم ميسوزد.

و تو نيستي ...

و من بغضي ديگر را ميخورم 

ياد نگاه صادق تو ميافتم.

و مدام بغضم را ميخورم تا مبادا قطره اشكي براي تو بر گونه ام بلغزد....

تاشايد تو را هرگز ناراحت نبينم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


تو که نیستی همش آرزو میکنم که بمیرم

شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 دارم دق میکنم تحمل ندارم . دیگه خسته شدم دارم کم میارم.

  دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم  . همش فکر توام و همش بی قرارم.

  دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم

                        فدای دو چشات دلم داره برای تو پر پر میزنه

  تو رفتی و هنوز خیالت با منه

                         بدون تو کجا برم کنار کی بشینم

  تو چشمای کی خیره بشم خودم رو توش ببینم

                    تو که نیستی به کی بگم که چشاشو روم نبنده

  به کی بگم که یکم نازم کنه بهم نخنده

                          بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم

   تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم

                         به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم

   تو که نیستی همش آرزو میکنم که بمیرم

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


عکساتو من یکی یکی ور میدارم میبوسم

شهرام جونم

نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

                                    عکساتو من یکی یکی ور میدارم میبوسم

  پیرهن یادگاریتو قشنگ دارم بو میکنم

                                 برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم

   از خدا میخوام دوباره تورو ببینم روبرو

                           قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم

   یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میکنم

                         هر شب دارم همین جوری با تنهاییم سر میکنم

  تموم اشکام هدیه نبودنت کنار من

                       نمیذونی چه میگذره به قلب بی قرار من

  وای که چقد سخته برام ثانیه ها بدون تو

                       دلم میخواد باز ببینم چشای مهربون تو

    نیستی دارم دق میکنم نیستی دارم میپوسم

                                    عکساتو من دونه دونه ور میدارم میبوسم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


باز هم برای شهرامم

شهرام عزیزم:

ازراه دور به توعشق می ورزم تادیگر این فاصله ها را احساس نکنی ....

از راه دور ورود دلهای خودم را به تو میگویم....وتو را در اغوش

محبت های خودم می فشارم اری ازهمین راه دور نیز میتوان دست در

دستانم بگذاری...و با هم قدم بزنیم...

به خواب عاشقی میرویم تا این رویا برایم زنده شود ....

خاطرهایمان را همیشه در ذهنم مرو میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

لحظه های دیدارمان از ذهنم دور شود...این فاصله ها را با محبت وعشقم

از بین میبرم وکاری میکنم همیشه احساس کنی در کنار منی ...

واین است برایم یک خواب عاشقونه اری این است یک فاصله

عاشقونه

ای تنها بهانه برای زنده بودنم نفس کشیدنم ای امید ارزوی من دنیای من

ای تو فصل بهارم باور کنی باور نکنی ....

دوستت دارم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


شهرام عزیزم : چگونه فراموشت کنم

شهرام عزیزم : چگونه فراموشت کنم که تمام شعرهایم با نام تو آغاز می شود؟

چگونه فراموشت کنم که اسم زیبایت نگین تمام صفحه های دفترم است؟

چگونه فراموشت کنم که تمام لحظه های زندگی ام را با یاد تو سپری می

کنم؟

چگونه فراموشت کنم وقتی در آسمان، در ماه، در ستارگان و ... نشانی از

وجود تو می بینم؟

چگونه فراموشت کنم وقتی دریای بیکران، تو را به خاطرم می آورد؟'

چگونه فراموشت کنم وقتی در و دیوار اتاقم چهره زیبای تو را برایم به

تصویر می کشند؟

چگونه فراموشت کنم وقتی هنوز صدای آشنای قدمهایت را در کوچه های

تنگ و تاریک دلواپسی می شنوم؟

چگونه فراموشت کنم وقتی آواز دلنشین ات لالایی شب های بی کسی و

تنهایی من است؟

چگونه فراموشت کنم وقتی تنها تو فریاد بی صدای مرا می شنوی؟

چگونه فراموشت کنم وقتی تا به امروز مثل تویی ندیده ام؟

چگونه فراموشت کنم ...


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


روز مرگم

روز مرگم هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدک رقص کند, جمله شما کف بزنید

روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید

اندرون دل من یک قلم تاک زنید

روی قبرم بنویسید:

وفادار برفت

آن جگر سوخته, خسته ازین دار برفت...


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


بر سنگ قبر من بنویسید-----------

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شكسته بود

برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود

چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت

عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر 

    پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


بازم برای شهرامم

 

دلم برای کسی تنگ است
که چشم های قشنگش را

به عمق آبی دريای واژ گون می دوخت

و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند


دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را

ـ نثار من می کرد


دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترين شمال با من می  رفت

و در جنوب ترين جنوب با من بود

کسی که من بی او ماند
م
کسی که با من نيست

کسی
.....
ـ دگر کافيست

ای خدا دلم برای شهرامم تنگ  شده

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


این روزا تنها کسی که می فهمه چی میگم ------------

 

این روزا تنها کسی که می فهمه چی میگم دلمه!
میدونه چی به سرم اومده
به خاطر همین اونم با من بغض می کنه
با من درد می کشه!
دلم تنها چیزیه که واسم نقش بازی نمی کنه!
باورم داره!
باورش دارم!
این سکوتم رو دوست دارم . . . اگرچه سنگینه و این سنگینیش خودم رو بیش از هر کسی آزارمیده!
دوست ندارم برگردم به اون روزها!
از اون روزا خاطره ی خوبی واسم نمو نده . . .صفحه های سیاه اینجا شاهدن!
همه چیز رو ثبت کردن!
من روزهای طولانیه که دیگه دلتنگی هامو به کسی نمی گم!
می خوام خودم تحملشون کنم!
شاید هم دیگه نمیدونم چه جوری باید حرف بزنم
دیگه نمیدونم از چی بگم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


برای شهرامم

شهرامم

               گاهي آرزو مي کنم...     کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را    

    بخورم!!!

 کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي یک    

  ديدن يک لحظه

فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته    باشم

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شدم      

         تا امروز

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


دلم هواتو کرده

شهرام جونم:

امروز از اون روزایی بودکه باز  ، دلم هواتو کرده بود

ولی مشکل اینجاست که با عقلم عاشقت شدم و حالا حرف دل و عقل یکیه !!!!هر چی بیشتر سعی میکنم عاقل باشم ، عاشق تر میشم...!!!

 هر وقت دلم میگیره ، وقتی خیلی ناراحتم ، وقتی خیلی خوشحالم ، وقتی احساس تنهایی میکنم ، وقتی دور و برم خیلی شلوغه ولی تو نیستی ...!

 شدیدا تو رو کم می آرم و دلم هواتو میکنه ، دلم میخواد همه اون لحظات رو با تو قسمت می کردم ، ، دلم میخواد هنوز هم هر روز به شوق تو برمیگشتم خونه به شوق شنیدن صدات ، دیدن چشات...!

اما وقتی یادم می افته اینا همش آرزوی محاله دلم میگیره...!

اونقدر که دیگه هیچی بازش نمیکنه .. جز شنیدن صدات ، که اونو هم ندارم ...

 من چیکار کنم که فراموشت کنم؟؟؟ مگه اصلا عشق فراموش شدنیه؟؟؟ کی تونسته که من بتونم؟؟؟ نمیدونم شاید باید یه مدتی همه چیز و کنار بذارم تا به نداشتنت عادت کنم ، تا باورم شه من و تو مال یه دنیا نبودیم و تو سهم من از این دنیا نبودی ، تا بتونم بپذیرم اومدنی رفتنیه!!!

میدونم حتی با این حرفام ممکنه از دستم برنجی ( چیزی که اصلا نمیخوام ) اما حالا که تو رو ندارم ، اقلا اینجوری میتونم بهت بگم که چقدر دلم برات تنگه وچقدر سخته که این آرزوی محال با تو بودن رو باید برای همیشه تو دفتر قلبم نگه دارم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


شهرامم گوش کن--------

شهرام جونم :

گوش کن!صدای امواج ناآرام دریا را میشنوی؟دارد باران میبارد.دریا هم بیقرار شده است،مثل دل کوچک من.دل کوچک من که برای دیدن تو بیقراری میکند.
من کنار ساحل تنها نشسته ام.سرم را روی زانوان بی رمقم گذاشته ام.موجهای وحشی و مست،پاهایم را خیس میکنند.ابرهای تیره آسمان را پوشانده اند.باد می آید.
بند از موهایم میگشایم و موهایم را به دستان سبک باد میسپارم.نمیدانم این اشکهای من است یا قطره های روشن باران که صورتم را خیس کرده است.
در تمام ساحل هیچکس نیست.دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم چقدر دلتنگم.بگویم که دل دیوانه ام فقط تورا میخواهد.دلم فقط تو را میخواهد و دیگر هیچ...
وقتی تونیستی هیچ چیز زیبا نیست.همه چیز در برابر دیدگانم رنگ میبازد.
من خسته ام.دلم آغوش امن تورا میطلبد.دلم فانوس چشمهای تو را میخواهد تا در این سیاهی بی پایان راه را گم نکند.
نازنینم...ای کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم...نه!نگو که میدانی.آخر هیچ واژه ای را نمیشناسم که عشق مرا تعبیر کند.عشق من در قالب واژه ها نمیگنجد.
عشق مرا با هیچ چیز نمیتوان اندازه گرفت.وای که چه روزهای سختی را میگذرانم.
وای که این لحظه ها انگار هرگز به پایان خود نمیرسند.
وقتی تو در کنار منی انگار تمام دنیا به من لبخند میزند.من از عطر وجود تو مست میشوم.سبک میشوم.میتوانم تا آوج آسمان پرواز کنم.پرنده میشوم.
تو که میروی بالهایم میشکند،دنیا برایم قفس میشود.و هیچ دستی برایم آب و دانه نمیریزد.ای کاش در قفس بودم،ولی در کنار تو بودم.و دستان پر مهر تو برایم دانه میریختند و من هرروز تو را میدیدم.
من بدون تو نمیخواهم زندگی کنم.نمیخواهم زنده باشم.آه!دریا چه آهنگ غمگینی مینوازد.دلم گرفته است.
دارد باران میبارد نازنینم!آسمان هم دلش برای تو تنگ شده است.اشکهای زلالش گواهی میدهند.
دار باران میبارد نازنینم‌! باران عشق...


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


قصه عشق من وشهرام هم تموم شد

قصه ی من تموم شد        آخر خط رسید
واسه همیشه میرم       نمیشه بی تو باشم
با دیدنت یه روزی     قصه ی عشق شروع شد
با رفتنت یه روزی        قصه ی ما تموم شد
روزای با تو بودن         قشنگترین روزا بود
روزای بی تو بودن    سخت ترین لحظه ها بود
تو رفتی و عشقتو              از دل من گرفتی
به جای عشق تو دلم       غصه و غم گذاشتی
روز و شبام بی تو          به چه سختی گذشتند
تو نبودی و ندیدی       اشک چشام جاری بود
کاشکی وقتی میرفتی         منو نگاه میکردی
گریه هامو میدیدی            دوباره بر میگشتی
تو رفتی و دل من            شکست و غصه دار شد
چشمای من بارونی       اسم تو موندگار شد
منم مثل تو میرم
اما وفادار میرم
بدون تو میمیرم


همیشه دوستت دارم ...


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


شهرامم چرا به خوابم نمیای--------------

        شهرام جونم ای کاش...

ای کاش می دونستی که دلم چه قدر برات تنگ شده. می دونستی آغوشم هنوز هم برات جا داره. ای کا قدر تورو می دونستم و می تونستم دوباره دست های گرمت و توی دست های سردم جا بدم.

و یا ای کاش بازم می تونستم مثل اون موقع ها بودنت و کنارم حس کنم و بازم به خواب من میومدی تا دوباره بتونم چشمات و ببینم و حس کنم که وجود داری و ای کاش می شد زمان و به عقب برگردوند تا همه این ای کاش ها به واقعیت تبدیل می شد.

تا لا اقل امید داشتم که بر می گردی ولی خودم می دونم که این امید هیچ وقت به واقعیت تبدیل نمیشه. ولی این و بدون که الان حاضرم همه وجودم و بدم تا فقط برای ثانیه ای کنارت باشم. ای و بدون که همیشه دوستت داشتم و دارم ولی از این که این کلمه و به زبان بیارم ترس داشتم.

                         و ای کاش...

                                          کاش...

                                                     کاش..

ای   کاش   وقتی  که   زمان  می نالید 

 وقتی  که  دلم  در   شب  می خوابید

تو   به خواب  من   کمی  سر می زدی 

  یا   به  یاد   خواب  من   در   می زدی

 ا کاش وجود تو دوباره حسی داشت  

 یا دستات لا اقل  کمی گرمی  داشت

تا  وقتی  امید  در  من  کمی  بیدار  بود

  ای کاش  گرمی  دستات  استوار  بود

تا دوست داشتن  تو  را  فریاد می زدم  

  کنار تو حقیقت داشت بر باد  می روم

ای  کاش   ثانیه ها   کمی   کم  تر  بود  

 یا که  زمان را کمی  می شد برگردوند

تا  که  این  ای  کاش  ها کمی بهتر بود 

 تا  هراس  من  در  کاش ها  کم تر بود

جدا از همه حرف های نا گفته من 

    بدان دوستت دارم ای عشق خفته من     
  


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


وقتی دلم برات تنگ میشه

شهرام جونم:

وقتی دلم برایت تنگ میشود
خاطراتم را پرسه میزنم
لباس نگاه تو را می پوشم
و از اشتیاق نوازشتهایت سرشار میشوم...
وقتی تو اینجایی
باز
لباس نگاه تو بر تن من است
و روی پوستم
جوانه های سبز نوازشت میدرخشند...
چگونه بودنی ست بودنت ؟؟؟
بی پروا و صادق ؟؟؟
بی ادعا و بی ریا ؟؟؟
نمیدانم
تو خوبتر از تمام اینهایی!!!!
بگو چگونه بی وقفه
روشنتر از خورشید
در لحظه هایم جاری میشوی
که حتی با فرسنگها فاصله
بدون اینکه ثانیه ای دور باشم
از تو ،
با تو زندگی میکنم ؟؟؟
همیشه وقتی دلم برایت تنگ میشود
تو اینجایی
به رسم بهار مرا میرویانی...
و وقتی به دیدنم می آیی
وقتی اینجایی
فقط یک آرزو دارم
که زمان بایستد
که پیشم بمانی
که من بی لباس نگاهت
رنگ پوچی نگیرم...
تو با من و لحظه هایم بی نهایت مهربانی
همیشه میدانم
هر وقت دلم برایت تنگ شود
تو
عاشقانه اینجایی



 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


دلم مي خواهد

 

دلم مي خواهد گريه كنم به حال زار اين دلم
دلم مي خواهد داد بزنم واسه رهايي از خودم
دلم مي خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روي ابرها بشينم به آدما نظر كن

دلم مي خواهد داد بزنم همه جا فرياد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بي صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بي نور و بي صدا شده داره هق هق ميكنه

اونم مي خواهد گريه كنه از اين دل بي همزبون
پيش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
اين دلش پر ز خون ميگن بهش غصه نخور

 اينم يه جور حكمت حكمت اوني كه هميشه
بالا تر از ابر من داره ما رو ميبينه
واسمون اشك ميريزه ميگن طاقت نداره گريمون و ببينه
اونه كه مي دونه ما داريم فنا ميشيم توي راه عاشقي مثل اون خدا ميشيم
اگه اين كفر ما مي خوايم كافر بشيم توي اين دنيا ما مي خوايم عاشق بشيم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


وقتی نیستی

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند

از من اگر کوهم، اگر خورشید، اگر دریا
بی تو میان قاب پیراهن چی می ماند
بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را
غیر از غبار و آدم و آهن چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


بازم دلم گرفته

 

دلم گرفته زماني که دفتر خاطراتم را براي حک کردن زمزمه هاي دلم مي گشايم که خودم تنها داخل يک اتاق پر سر و صدا نشستم و در اين حالت تنهايي را با تار و پودم احساس مي کنم... هر روز که مي گذرد برگي از دفتر عمرم کنده مي شود و روزهاي سرد زندگي من هم يکي پس از ديگري مي گذرد ! زندگي که هرگز نديدم آغازش کجا بود ...و پايانش کجاست... دلم مي خواهد از زندگيم بنويسم... دوست دارم از آتيشي که درون مرا مي سوزاند و خاکسترم مي کند بنويسم... براي همه آن کسايي که زخم عميق قلبم را هرگز به مرهمي مداوا نکردن... و براي همه آنهايي که چه بي رحم مرا معصومانه مي سوزانند... و براي آنان که عطش وجود مرا با آبي فروکش نمي کنند... بلکه شراره عطشم را شعله ورتر مي کنند ... و اما من فقط در همه سکوت تنهايي هايم اشک مي ريزم ..

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


بنویس-----------خاطرات آینده را

بنویس

خاطرات آینده را

ومقدر کن احتمال دیدارمان را

در قیامتی نزدیک

طوری که هیچ یادم نیامده باشد

طوری که هیچ یادت نیامده باشد،بنویس

نام کوچکم را بزرگ

درست کنار نام خودت

و در خاطرات آینده مصور کن

آفتابی بمان

شهرام عزیزم

نگاهت را

در جام چشمانم قاب خواهم کرد

و بر دیوار دل خواهمش کوبید

تا،هیچگاه،هیچکس

جای تو را در چشم و دلم نگیرد...


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت