ديشب توي کوچة روياهام که مال توست قدم ميزدم. کوچه بوي
تورو مي داد٫
به هر طرف که نگاه مي کردم جز تو چيزي نمي ديدم... تصويرت تنها
چيزي بود که چشمام باور ميکرد... دستاي لرزونم رو دراز کردم تا
صورت مهربونت رو لمس کنم اما يکباره محو شدي... باز به ياد
اوردم که کنارم نيستي و اين فقط خيال تو ِ که منو دنبال ميکنه...
چقدر شيرين رؤيايي که رنگ از وجود تو ميگيره... چقدر زيباست
وقتيکه تو رو مقابل خودم تجسم مي کنم... چقدر شيرين و دوست
داشتنيه، چقدر آرامش بخشه وقتي که حتي در خيال پيش مني،
ميبيني، وقتي توهستي همه چيز زيباست

دل
میرود زدستم صاحبدلان خدا را مهدی بیا که محمود بیچاره کرده مارا
ادامه مطلب را حتما ببینید
وقتی تنها شدم معنی
خیلی از حرفها رو فهمیدم
درد دوری ، حسرت دیدار ، جدایی ، فاصله ، غم وغصه
کاش همه اینها معنی دیگه ای داشتن
ولی دلتنگی وتنهایی منو با همه اینها آشنا کرد
شبها با حسرت دیدار تو خوابیدم
همه رویاهای شبهامو با غم دوری تو به صبح رسوندم
و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.
از تنهایی با همه دوست شدم
با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم
اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت،
تنها یار تنهاییم ، تنهایی بود
بنام عشق،به ياد عشق،براي عشق
بنام عاشقي که فانوس قلبش طنين عشق مي نوازد
تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها
به کساني که عذاب مي کشند و از عذاب عشق لذت مي برند
تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني
شوريده دارند
فرياد برآوردم چه کسي همدم من مي شود تا تنهاييم را با او قسمت
کنم؟
فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ،
تنهاييم را با سکوت قسمت مي کنم،
امشب وجود خسته و پاييزي دلم احساس مي شود.
دلم غمگين است و جاي خالي لحظه ها جان مي سپارند
و مي ميرند،
لحظه هايم پر شده از احساس مرگ و تنهايي و سکوت
مي خوام از بارون بگم...
آخه دلم هواييه بارونه،![]()
...
كافيه سرت را بچرخوني و يه نگاهي به آسمون بندازي،
ببين انگار مهموني دارن، يكي يكي دارن جمع مي شن،،، ابرا را مي گم،،،،،،،،
ببين آسمون هم توي جشنشون شريكه،،،،
چه عاشقانه دستاي همو گرفتن!!!
صداي خندشون اونقدر بلند كه تا زمين مي رسه، چه قشنگ مي خندن،،،
....
وقتي مي بارند ،گرمند،،، گرم گرم
شيرينند...
وقتي كه مي بارن انگار كه صدام مي زنند:
كه دستمو بگيرند و پرم كنند از پاكي و زلاليشون،،،
انگاري مي خوان منم گرم بشم............................
كاش مي باريد....
می نویسم٬ می نویسم از تو![]()
تا تنِ کاغذِ من جا دارد![]()
با تو از حادثه ها خواهم گفت![]()
گریه این گریه اگر بُگذارد![]()
گریه این گریه اگر بُگذارد![]()
با تو از روزِ اَزَل خواهم گفت![]()
فتحِ معراجِ ازل کافی نیست![]()
با تو از اوجِ غزل خواهم گفت![]()
می نویسم همه ی هق هقِ تنهایی را![]()
تا تو از هیچ به آرامشِ دریا برسی![]()
تا تو در همهمه٬ همراه سکوتم باشی![]()
به حریمِ خلوتِ عشق تو تنها برسی![]()
می نویسم همه ی با تو نبودن ها را![]()
تا تو از خواب مرا به با تو بودن بِبَری![]()
تا تو تکیه گاهِ امنِ خستگی ها باشی![]()
تا مرا باز به دیدارِ خودِ من ببری![]()

گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي
رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب
كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب
رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه
از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم
با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم
رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار
از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار
رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن
گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن
رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه.
گفتي از ياد توميرم نه عزيزم مگه ميشه به جاي چشمام قلبم هميشه پيش تو است تا هميشه
فاصله بين منوتو تا كجا دنباله داره قسمت اين بود تا جا بمونيم از هم تا هميشه
روز موعود مطمعا باش كه زيادم دورنيست من كنار تو وتو مال مني تا هميشه
نميدونم ؤكه كجا و با كي هستي نمي خوام كه بدونم باتومن خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه
مگه تونخواستي قول منو تو بمونه پا برجا من كه موندم ولي ازتو خبري پيدا نميشه
يك روزي يك وقتي يك جايي چشم من ميفته تو چشمايتو اما اينهمون خياله كه بامن است تا هميشه
نمي خوام كه نا اميدي بيفته تو قلب خسته ام چي ديددي خدارو شايد بشي مال من تا هميشه
روز موعود مطمعا باش كه زياد هم دور نيست توخيالم من كنار تو وتو مال مني تا هميشه
سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن :
با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،
با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات
با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات 
بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ...
بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ...
بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ...

دوست دارم آنقدراشك بريزم كه ابرها پيش چشمم خجل شوند
دوست دارم اسم قشنگت را روزي هزار بار بر در و ديوار بنويسم.
بگذار از تو بگويم و از تو بنويسم بگذار دل تنگي هايم را فرياد كنم.
دوست دارم واژه ي *دوستت دارم* را در بند بند وجودم حك كنم
دوست دارم فرشتگان اين كلام را برايت زمزمه كنن
عشقم اينك تو آسماني شده اي و چه خالي ست خانه بدون تو ...
.jpg)
بعد از آنکه
شب آمد و شب رفت
ســتاره ای در دست هایت گذاشتم
و گفتم :
"یــــادم تو را برای همیــــشه فراموش.."
به خود که آمدم ، دیدم
هم تو رفتـــه ای و هم ســـتاره را از دست داده ام .
....
حالا هرچه بیشتر به دنبال آن ســـتاره ی بی آسمان می روم
کمتر به دست های تو می رسم ..
اما همین امروز به خانه که بر می گشتم ،
پشت شیشه ی مغازه ای در دو نبش بعـــدازظهــــر و غــــروب
تکه کاغذی چسبیده بود :
"یک عدد ســـتاره پیدا شده ! صاحبش با دادن تنها یک نشانی ، بیاید و آن را ببرد!"
اما دیگر چه فایده ؟!...
حالا که دست های تو را از دست دادم
چه فرقی می کند
که یک آســـمان هم بی ســـتاره باشــد ...

امشب هوای ساحل روحم چه بی ریاست
رویای او غم از دل من پاک کرده است
اندوه دوری از تپش یک نگاه ناز
دل را به رسم عاطفه نمناک کرده است
یادش بخیر دسته گلی از صداقتش
در لابه لای شهر وجودم نشسته بود
دست مرا به رسم وفا سبز می فشرد
دستش اگرچه از غم یک عمر خسته بود
او رفت و کوچه های غریبانه زمان
در یک سکوت خسته و معصوم مانده اند
گل های سرخ عاطفه هم بی حضور او
در گردباد حادثه مظلوم مانده اند
من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم ،که با تو ديگه هيچی کم ندارم
دلم گرفته از این ثانیه های بی رحم
خیلی سخته زمان به سرعت میگذره تصور کنید با هر تیکی که ساعت می زنه یه تیک از عمر آدم میگذره

تیک تیک تیک!!!!!

ولی خوب یه واقعیته و باید اونو پذیرفت
بیرحمی ثانیه ها در این نیست که عمر آدمو کم میکنن
بی رحمی اینه که آدم تو ثانیه های زندگیش فراموش بشه
نه انکه تنها باشی !!!(فراموش بشی)
چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی
نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم
و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست
در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب 
تنهايي جا گذاشتي و رفتي
و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه

(تنهاترین عاشق)

دیگه عاشق نمی شم کسی مثل تو ندیدم
من فقط تورو می خواستم که به تو نرسیدم
دیگه عاشق نمی شم دل به غریبه نمی دم
تو نباشی تا ابد ازعشق چیزی نمی گم
مثل یه سایه پابه پام معنای بغض نیمه جون
می گفت نرو به خاطرم همیشه پیش من بمون
کاش می شد ستاره هاپایین بیان
شب من دوباره باز سحر بشه
کاش می شد دوباره اون شهر چشات
جون پناه من دربه در بشه
وقتی بودی منه بی نامو نشون
با نفسهای تو همخونه شدم
رفتی وندیدی با رفتنت
من آواره یه دیوونه شدم.....

م


به نام تک پرستویی که در قبلم لانه ای از عشق بر پا کرد
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز ........ باورت مي شود ؟
ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن..
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
فراموشت نخواهم کرد
هوا تو کردم دوباره
بازم دلم تنگ برات
اگر چه دوری از دلم
هنوزم می میرم برات

من از ساعت متنفرم ، از اين اختراع عجيب بشر ، که جاي خالي تو را به رخ دلتنگيهاي من ميکشد
یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است
یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است....
روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و
با عشقت زندگی میکنم.... یک روز دیگر بدون تو گذشت و
دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد!
و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من
هنوز در کنار تو هستم!اگر هنوز هم زنده ام ،
به عشق بودنت نفس میکشم

کجایی عزیزم ببینی که تنهام
کجایی ببینی چه تاریکه شبهام
چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود
کجایی که بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بیا تا بریزم اشکامو به راهت
کجایی گل من تو رفتی میدونم
دلم تنگه واسه تو نا مهربونم
بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چی شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
نبودی ببینی چی اومد سر من
کجایی ببینی شکسته پر من
پریدی چه ساده تو تنها نذارم
می دونی که نای پریدن ندارم
پر من شکسته نکن نا امیدم
بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم
چه شبها به یادت نشستم می دونی
بسه گریه زاری تو نامهربونی

سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد
تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد
بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من
که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد
بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم
و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد
چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي
که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد



چند روزه دل دیوونه می گیره همش بهونه
آتیشم می زنه هر شب جای خالیت توی خونه
دل من هواتو داره دیگه طاقت نمی یاره این
این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره
کی تو رو دوست داره قدیه دنیا
کی می خواد با تو باشه حتی تو رویا
دنبال جای پاهات روی شن های قشنگو خیس دریا
نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره میشکنه
نگو که باید جدا شیم نگو قسمت منو تو رفتنه

صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز میکنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جادهها رسیدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره




رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات
میخوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشای سرخ ببینمت
گلو پرپر میکنم سر مزارت
تاابد بارونیه چشمای یارت
رفتی افسوس گل من تو در دل خاک
از تو یادگاریه چشمای نمناک
پاییزغریب و بی درد اونهمه برگ مگه کم بود؟
گل من رو چراچیدی؟گل من دنیای من بود
گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون
حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون

آخر ای دوست٬ نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید؟
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید...
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد؟
چشم من روشن٬ روی تو سپید...
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید...
دل پر درد مرا مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره
توی این کوچه ی تاریک منو تنها نمی ذاره
یاد حرفای قشنگت که توی قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات که مرا بهونه می کرد
میزنه آتیش به جونم بس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه ی کی بس بخونم
دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم 
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم 
توی این بازی که ساختیم من همه هستیمو باختم 
زیر بات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم 
اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی 
میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره
تا بشینی بای حرفام بریم تا ماه و ستاره 
میدونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره 
یه روزی دلم شکستم سر این کوچه می میره 
