نشستم در فراقت گریه کردم
تمام شب به یادت گریه کردم 
میان کوچه های سرد و خلوت
به یادت تا بی نهایت گریه کردم
تمام روز در فکر تو بودم 
چو دیدم رد پایت گریه کردم
در آن خاموشی سرد و مه آلود
به یاد آهنگ صدایت گریه کردم
تو ای ابر بهاری شاهدی که
چگونه به پایش گریه کردم
مبار ای آسمان امروز دیگر
که من دیشب به جایت گریه کردم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


یه روز دل با خودش فکر کرد بهتره سنگ بشه
تا راحت زندگی کنه.پس رفت و بین سنگها نشست
اما میدونی چی شد.
.
.
دل به یک سنگ بست
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
|