
اگر رفتم زدنیای شما دیوانه ای کمتر
گر این کاشانه ویران گشت حسرت خانه ای کمتر
زیان و سود عالم چیست از بود و نبود من
به دریا قطره ای افزون ز خرمن دانه ای کمتر
تو شمع محفل افروزی و من پروانه ای مسکین
تو روشن باش گر من سوختم پروانه ای کمتر
اگر پیمانه ام پر شد زیانی نیست یاران را
به بزم باده نوشان گریه ی مستانه ای کمتر
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

و سر انجام این بود
که در میان خمیازه های ممتد کوچه های تنگ
شبانه هایم را
بی سایه بگذرانم
و فاصله ها را آهی بکشم
نازنین
من از رویش این همه جاده
و از خیزش اینهمه کوه
در میان ما
سخت دلتنگم
و چه مغموم انگشتانم را
بر گیسوان خیال تو می کشم
اینک من
و شبانه هایی مسموم
و عکس نگاه معصومانه تو
تا اندوه نبودنت را به بازتاب بنشانم
قطره
قطره
آیینه می گریم .....
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
نه به تاریکی چشمی داری
نه به روشنایی
میان برزخ گرگ و میش
سرگردانی خویش را
سو می زنی
گاه از این گذر ره می گشایی
و گاه در آن
میان هست و نیست
جان دادنی ست
اما
دل ماندنی ست
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...
خیلی سخته که احساس کنی زیر آسمون خدا هیچکی دوست نداره...
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون خودش جشن بگیری...
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یک نفر بشکنی بعد بفهمی که دوست نداره...
خیلی سخته که همه چیز رو به خاطر یک نفر از دست بدی بعد بفهمی که دوست نداره...
خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
من تنها من خسته
با یه کوله بار غصه
من لیلی من عاشق
روی دریا توی قایق
من گریه من ساده
از عشقت شده آواره 
تو زیبا تو خفته
با یه دنیا حرف نگفته
تو مجنون تو همراه
گفتی از شادی فردا
تو همرازتونایاب
عشقت شده برام سراب 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

آهای آهای ، بهار بهار
خورشیدمو برام بیار
دلم می خواد ببینمش
خسته ام از این شبای تار
خورشید پشت انتظار
دوست دارم ، تو رو می خوام
دلتنگ روشنیت منم
غمت نشسته تو چشام
خورشید پشت انتظار
شکسته بغض این انار
اشکای سرخمو ببین
دونه به دونه بی قرار
بی تو اسیر قفسم
شکسته بال و پر، منم
دلم می خواد پر بگیرم
قفل قفس رو بشکنم
آی آسمون مهربون
شریک غصه هام ببار
که شاید آروم بگیرن
چشمای خیس بی قرار
اگه اسیر قفسم
قفل قفس رو می شکنم
از ته دل داد می زنم
عاشق و منتظر منم
آهای آهای ، بهار بهار
رخت خزون در بیار
واسه ی آفتابی شدن
خورشیدمو برام بیار

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی که بی تو چه میکشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو 
رودی از اشک به راه انداخته ام....
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که:
امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم
اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي




و من نقش تو هستم


و من نقش تو هستم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو كه نيستي خيال كن كه ديگه هيشكي باهام نيست
ديگه هيچي تو اين زندگي اونجور كه ميخوام نيست
من از غم مي نويسم مي نويسم كه بخوني
من از دل مي نويسم كه غم عشقو بدوني
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره.
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تنها برای چشم های تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است تو همانی هستی که
بهار را برایم به ارمغان آوردی ومن آنی هستم که به عشقت وفادار ماندم و روزهای بی تو را
روی چوب خط دلم شمارش می کنم هر چند چشم دئختن به جاده خیلی سخت است ولی من
این انتظار را به جان می خرم و آرزو می کنم هر چند زودتر برگردی .![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو دگر فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب نماد خوبی است ولی حیف
تو رفتی و دگر اثر از هلهله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم آنوقت
جز تو دز خاطر من مشغله ای نیست
رفتی و تو خدا پشت و پناهت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست.
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دل من تنها بود.
دل من هرزه نبود.
دل من عادت داشت.
كه بماند يك جا.
به كجا؟ معلوم است!
به در خانه تو.
دل من عادت داشت.
كه بماند آنجا.
پشت يك پرده تور...
كه تو هر روز آن را به كناري بزني.
دل من ساكن ديوار و دري.
كه تو هر روز از آن مي گذري...
دل من ساكن دستان تو بود.
دل من گوشه يك باغچه بود.
كه تو هر روز به آن مي نگري.
دل من را ديدي؟
ساکن قلب تو بود..
يادت هست؟... 
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت



*هر چی عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــه توی دنیا من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصــــــــــــــــــــــــــه نباشه
فکر میکردم با یه بوســــــــــــه با تو همخونه میمونم
نمیدونستم نمیشه آخه بی تـــــــــــــــو نمیتونم *
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

از این عشق به هر عشق جهان می خندم
هر که آرد سخن عشق به آن می خندم
روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد
بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY