
وقتی كه شانه هايم در زير بار حادثه می خواست بشكند
يك لحظه از خيال پريشان من گذشت
" بر شانه های تو ..."
بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم
وين بغض درد را
از تنگنای سينه بر آرم به های های
آن جان پناه مهر
شايد كه می توانست
از بار اين مصيبت سنگين
آسوده ام كند
شاید . . .
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
واسه یک بار
نه می خوام بین من و بین دلش جنگ بشه
نه می خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا می خوام؛ دلم می خواد
واسه یک بار که شده دلش برام تنگ بشه

نامه ناتمام
اول نامه جای دل تنگ ؛ چند تا نقطه چین می گذارم
جای اسم قشنگت سر سطر ؛ نازنین، نازنین می گذارم
گفتن از تو ولی کار من نیست
پس قلم رو زمین می گذارم

سلام نازنینم هنوز دق نکردم
تو را آخر من عاشق نکردم

یه روزی پریسدم از تو که واست کافیه جونم
تو به من خندیدی گفتی راس بگم، من نمی دونم

هرکی دیوونه تو شه دیوونس

توی دنیا بعضی وقتا شبه، بعضی وقتا روزه
شب و روز سرش نمیشه دلی که داره می سوزه
مریم حیدر زاده
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


آرزویم این است
نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ی هر روز
تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت می خواه...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

آرزو دارم گرمی دستاتو حس کنم
![]()
![]()
و از ته دلم فریاد بکشم:
![]()
كه خيلي دوستت داشتم
![]()
ولی مهمترین آرزوم می دونی چیه؟
![]()
بهترین آرزوی من اینه که تو به آرزوهات برسی
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
به مخمل نیلگون آسمان خواهم کشاند
و خورشید را به جشن ستاره ها خواهم برد
و به دریا خواهم گفت:
با من مهربان باش!
و با چوب بلند زیتون بر شن های
ساحل خواهم نوشت که


نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تنهای هم بد دردیه با اینکه دور و ورت پر از آدمای رنگی ولی همیشه احساس تنهای میکنی! احساس می کنی که هیچکی رو نداری به جز خدا خدای که...!
خدایا قربونت برم اگه آدم رو خلق کردی پس این دیگه چه دردی بود که نسیبش کردی؟
به خودت قسم خیلی سخته تنهای، تنهای خیلی سخته خیلی بیشتر از خیلی.ولی چیکار می شه کرد باید سوخت و ساخت اینم سرنوشت ماست.
شاید یه روز ما هم از تنهای دراومدیم و یکی با دستای گرمش دستای مارو گرفت و ...
شاید هم یه روز مرگ اومد سراغمون و گفت:
رفیق بیا، بیا بریم ، بیا دیگه کافیه دیگه زندگی رو این کره خاکی برا تو یکی بسه بیا بریم ، بریم یه جای که دیگه تنها نباشی یه جای که..
خدا جون
خیلی سخته وقتی بغض داشته باشی و نتونی گریه کنی
خیلی سخته وقتی گریه می کنی نخای کسی اشکاتو ببینه
خیلی سخته وقتی که کسی نباشه اشکاتو پاک کنه
خیلی سخته وقتی گریه می کنی بی صدا گریه کنی و فقط اشک از چشات بریزه پایین
خیلی سخته که شونه ای نباشه که سرت رو روش بزاری و زارزار گریه کنی
خیلی سخته که احساس کنی زیر آسمونت هیچکی دوست نداره
ولی چقدر خوبه وقتی زیر بارون گریه میکنی آخه هیچکس نمی فهمه که داری گریه می کنی
ولی نه بازم نمی تونی بلند بلند گریه کنی و خودت رو سبک کنی
خدا جون
دوست دارم گریه هامو همه ببینند و بدونن واسه چی دارم گریه می کنم
خدایا من چرا اینقدر تنهام؟؟؟
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛
برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،
سالی دیگر گذشت
عشق ها همه بهانه ی اغاز را میگرفتند
جدایی ها سر اغاز مرگ بود
در این سال اموختیم
اول به نام او اغاز کنیم دفتر عشق را
دوم به یاد عشق بخوانیم سروده ی قلبمان را
و سوم با یاد مرگ به قعر آرزوها برویم
روزهایت بهاری و بهارت پایدار باد
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم.
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش


خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم.


نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دلتنگی ، باز هم گریه های شبانه ام یه عاشق غمگین در حسرت شبهای بی
ستاره ام سخت دلتنگم سخت بی قرار وبی تابم کجاست شانه های گرم و مهربانت تا
بتو انم گریه کنم ؟ کجاست ان لبخند های عاشقا نه ات تا با زهم دیوانه شوم؟ انقدر
دلتنگ چشما نت هستم که نمی توانم که نمی تو انم در هیچ چشم دیگری نگاه کنم انقدر
بی قرارم که هیچ اتفا قی دل غمگینم را شاد نمی کند برای گریستن شانه هایت را کم
دارم شانه های که بارها و بارها تکیه گاه دل عاشقم بود برای عاشقی نگاه های زیبا
یت را کم دارم نگاه های که تنها دلیل زند گی و عشقم بود صبر می کنم و عاشقانه
میمیانم که خو شبختی از ان عاشقاست وعاشقا نه دو ستت دارم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
الفباي عشق
پاروگرنامه تو بازشد ، مستي ام ازنامه ات اغازشد ، بوسه زدمسطر به سطر تورا ،تاكه ببويم همه عطرتورا
هر چه خواندم دل تنگ تو بود ، حال من و حال تو همرنگ بود ، نامه توقاصد دنياي عشق، بردلم امو خت الفباي عشق
هر الفش قد مرا راست كرد
با دلم هر چه دلش خو است كرد
از ب تو بو سه گرفتم بسي
نامه نوشتي به جزمن هركسي
پ كه نو شتي دلم پرگرفت
اتش عشق توبه دل در گر فت
دال توبر دل،غم دوري نهاد
صاد تودل را به صبوري نهاد
سين توسر مايه ي سودمن است
نا مت همه بودونبود من است
شين تودر خاطره شوق اورد
ذال توماراسرذوق اورد
لام توياديست از لبهاي تو
وان نمكين خنده هاي تو
ميم بودو از شقايقي از موي تو
چون معطربودازبوي تو
نون توازنازحكايت داشت
هاي تواز هجرشكايت داشت
واو تو پيام وصل اورد
جان ودل خسته به جان اورد
از سخنت بر تن من جان رسيد،حيف كه اين نامه به پايان رسيد ، بو سه به امضاي ياد
توبگذاشتم، زماني كه تورا داشتم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
اخرین شب گرم رفتن؛ دیدمش لحظه های واپسین دیدار بود اوبه رفتن بود و من در اظطراب دیده ام گریان ؛بود دلم بیمار بود در نگاهش خیره ماندم بی امید سر نهادم غفره بر دوش او بو سه های گریه الودم نشست بر رخ ولاله های گوش او ناگهان اهی کشیدو گفت: ای وای زندگی زیبا ست گاهی ،گاه زشت گریه رابس کن مرا اتش نزن ناگریزم از قبول سر نو شت از سخن ماندیم با فر نگاه گفت می دانم جدا ئی زود بود با نگاه اخرينش بين ما هاي هاي گريه بدرود بود 
براي لحظه ي وداع هر كلمه اي ناقص ونارساست و هيچ جمله اي نمي تواندعشق پرشور رانمايش بدهدهمان بهتر كه در لحظه ي سكوت حرف بزنيم در سكوت فر ياد بكشيم
در سكوت به هم التماس بكنيم
كه دوستت دارم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY