هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد 
داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند...!

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

عجب صبری خدا دارد



که اول ظلم می دیدم ازاین مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زشتی و زیــبـــــائی
بروی یکدیگر ویرانه می کردم
عــجب صـبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه می دیدیم
نخستین نعره مستانه را خاموش می کردم.
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان،
دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگی
زمین و آسمان را واژگون مستانه می کرد
عجب صبری خدا دارد!!!
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دیروز! باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه


و اما امروز باز باران بی ترانه… باز باران با تمام بی کسی های شبانه!!!
می خورد بر مرد تنها .. می چکد بر فرش خانه!


باز می آید صدای چک چک غم!!


باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایـــــــی افتاده.... !!! نمی دانم!!!


نمی فهمم کـــــــــجای قطره های بی کســــی زیباست؟!!!


نمی فهمم,چرا مردم نمی فهمند که ان کودک..!!!


که زیرضربه شلاق باران سخت می لرزد


!!!...کجای لذتش زیباست
!!!...

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
در میان هر سیب دانه ای محدود است
در دل هر دانه سیب ها نا محدود
چیستانیست عجیب.....!
دانه باشیم نه سیب

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

درد تنهایی خود را به که گویم
به که گویم که در این جامعه ی خالی از عشق
همه در تــــاب و خروشند
همه چون ســــــــرو به بالا نگرند
و به فـــغان از غم هستی
که توانــــــــــد که مرا یاد کند
و صدای نفـــــــسم را برد تا برسد بر دل یار
من که خواهم ولی افسوس که نتوانم
از اینــــــجا بـــــــــرم
چــون که بر دســـت و به پایـــم
بنشینند گلی از گل ریحان
من به سان گلی از باغ گل یاس بودم
که ندانم چگونه به شــکوفایــی خود شاد شوم
که تواند کـــه مرا شـــاد کند
و دل غـــــم زده ام را
به سرود غم هـــــستی بسراید
آه......!!!!
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
((زندگی یه بازیه)) 
زندگـــــــــــــــــــی یه بازیه کی از عـــمرش راضـــیه؟!
ابر گـــریونه دلـــم چشمـــه خونه دلم
نـــمیتونم دلمـــو راضـــی کنم
ایـــن دل دیوونه رو راضـــی به این بازی کـــنم
یه بـــــــــــــــــــــــــهونه برای بـــودن و مـــوندن ندارم
تو گلوم بغـــض غمـــه هوای خـــوندن ندارم!
همه جـــا سرد و ســـیاه رو لـــبام ناله و آه
سر من بی ســـایبون نـــگه ام مــــــــــــــــــــونده به راه
دســـت من غـــمگین وسرد تو دلـــم یه گوله درد
نه بـــهاری نه گـــلی پائیزه پائیـــزه زرد...
دلـــی که دلـــدار نداره با زندگـــی کار نداره!
غریـــــــب این دیـــارم یه آشــــــــــــــــــــــــنا نــدارم
سرم بی ســـایبونه دلـــم یه پارچه خـــونه!
غم تو دلم نشـــسته بال و پرم شـــکســـته
غریـــب این دیـــارم یه آشـــنا ندارم
ســـرم بی سایـــبونه دلم یه پــــــــــــــــــــــارچه خـــونه!
همه جا ســـرد و سیـــاه رو لـــبام ناله و آه



نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
خداوندا
اگر روزی بشر گردی
زحال ما خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا
نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است
چه زجری میکشد آن کس که انسان است
و از احساس سرشار است

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...
اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش...
اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...
اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو، دوستش داري

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY