در مشرق عشق دشت خورشيد تويي

در باغ نگاه ياس اميد تويي

در بين هزار پونه آنكس كه مرا

چون روح نسيم فهميد تويي
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت














![]()
عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من شروع کردم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()








نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

رنگ چشای آبیت همیشه بی رغبیه
بهت نگفته بودم که عشق ما معماست
حل معمای ما بدست یک آشناست
بهت نگفته بودم ستاره ها با ماه اند
گلای سرخ باغچه همیشه بی گناه اند
بهت نگفته بودم کوچه دل بن بسته
علامت رو قلبم یه خطی شکسته
بهت نگفته بودم آسمونت ابری
دیدن ماه و خورشید یه رویای سختی
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY