


می دونم برات عجیبه ... این همه اصرار و خواهش...این همه خواستن دستات...پنهونی حتی نوازش...می دونم دوسم نداری...واسه تو طلوع دردم...می گذری از من و می ری...اما باز من برمی گردم...می دونم برات عجیبه...من با اون همه غرورم...پیش همه ی بدیهات...چه جوری بازم صبورم...می دونم واست سواله...که چرا پیشت حقیرم...دور می شی منو نبینی...باز سراغتو می گیرم...چاره ای جز این ندارم...آخه خون شدی تو رگ هام...می میرم اگه نباشی...بی تو من بد جوری تنهام...می دونم یه روز می فهمی...روزی که دنیا رو گشتی...من چه جوری

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
هیچ چیز سزاوار هدیه دادن به تو نیست جز قلبم که اونم دست تو هست .....

باز امشب من ماندم و قلمی و کاغذ سپیدی که مجبورند پا به پای من، سکوت سنگین شب را تا به سحر تحمل کنند و تنهایی مرا در این روزهای بیکسی، ترجمه کنند!
بازامشب من هستم و گردش خاطراتم که در زیرغباری از کهنگی، رنگ و رو از دست داده و کسی جز دل غم گرفته ام، تکرار حوصله شنیدنشان را ندارد!

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY