من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم
پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص
روی انگشتر دریا
![]()
تا که یک روز تو رسیدی
توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو
تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگباره نگاهت
دلم انگار زیرو رو شد
برای داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار
نفسم برید تو سینه
ابرو بادو دریا گفتن
حس عاشقی همینه
![]()
اومدی تو سرنوشتم
بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد
از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت
سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم
چشم به راهت لبه دریا
![]()
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشهای می مونم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت











نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
می سپارمش بهت می رم تمام تار و پودم
یه وقت نیاد برنجونیش کسل کونی وجودم
خدایا یه وقت کسی نیاد بدوذده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو بهش بگه دوسش داره
خیلی بده زمونمون
خدا شاید این عشقی رو که من میگم تو نشناسی
نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی
یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه
خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
بمیرم واسه حق حقش گریه چقدر بهش میاد
وقتی که حرسش می گیره میگه که از من بدش میاد
اما وقتی اروم میگیره میبینه من بغضم گرفته
همین دیوونه بازیاش از اول چشمم رو گرفت

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو اسکله ی ناز چشات همین آخرین دقایقم
تو ساعت یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم
گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمی دم
هر وقت که یارم توبودی بی کسی را نفهمیدم
تو بند سلول عشق حبس نگاهتو می کشم
ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو می کشم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
لحظه های بی تو بودن
ثانیه های غم انگیزی است که مجنون وار می گریند و بی تو من بارانی ترین نگاه هستم که غربت سیاه جاده را در چشمانت ترجمه کرده ام.
How splen did was the when blewsed my eyes with the steps of your sight.
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

زندگی مثل گل یاس پر از خاطره هاست 

و تو بنگر که صمیمانه رویای منی
که نسیم نفست و شهاب نگاهت و بلندی قامتت سایه بان من بی روح است.
در دریای بی کران دلم یاد و خاطره ی تو همچون کشتی بر دریای دلم می نشیند و از طلوع هر افتاب و تا غروب هر آفتاب باید به خاطر داشته باشی که چشمی در انتظارتوست.

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY