تبليغاتX
دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

شهرام عزیزم :من اسمت را روی قلبم حک میکنم تا همیشه برای تو وبه نام تو بتپد (روحت شاد)

دعایم کن

دعا می کنم

 که هیچگاه چشمهای زیبای تو را  در انحصار قطره های اشک نبینم

 و تو برایم دعا کن

 ابر چشم هایم همیشه  برای تو ببارد

  دعا می کنم

 که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

  و تو برایم دعا کن

 که هر گز بی تو نخندم 

 

 دعا می کنم

 دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد  همیشه از حرارت عشق گرم باشد

 و تو برایم دعا کن

 دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

  من برایت دعا می کنم

 که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

  برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

  که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

 من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم

 که هیچگاه غروب نکند

  و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

  پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

 

 

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


اشک

وقتی سکوت  تک تک نرده های دیوار خانه ام را فرا گرفت

 و  هیاهوی درونم در پیچک مرموز شبهای تنهاییم

  درهم تنیده  شد  هیچ   کسی نبود که مرا در یابد

  وقتی قطره های باران بر گونهای می چکید

 و با اشکهایم درهم می آمیخت هیچ کسی

 نبود که اشکهایم را از بارن پاک کند

  بوی خیسسی باران زدگی  بوی

 عطر تنت بوی شور و مستی دیدنت

  و نبود ی که باریدنم را ببینی چه

 بی وقفه بود  هنوزم پنجره اطاقم

خیس است

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن

 

مرداب...مرداب...مرداب...

 

عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن

وقتی که دیگر نبود          من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت        من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد       من شروع کردم

وقتی او تمام شد           من شروع کردم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

 مرداب...

 مرداب...


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


love

  هرچي آرزوي خوبه مال تو

هرچي که خاطره داريم مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو

اين شباي بي قراري مال من

                                 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


من زندگی رو فقط به خاطر تو دوست دارم

هميشــــــــــــــــه ميگفتم ...

  طلـــــــــوع رو دوست دارم ؛

 زندگــــــــــــــــي رودوست دارم،

   اما ميدونـــــــــي ..راستشو بخواي ..

. طلـــــــــوع رو توي نگاه چشماي قشنگت...

 و زنــــــــــــــدگي رو در کنارت ميخوام ...

        دوســـــت دارم يه شب تا صبح بشينم

            و فــــــــــــقط چشماتو نگا کنم  

            تا باوركنم چگونه ديدن و


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


کمان عشق

 

 

 

               اگر هستي و نيستي را فراموش کنم 

          

               اگر غم وخوشی را فراموش کنم

  

        اگر عابد معبود را فراموش کنم

من  تو را هرگز فراموش نخواهم کرد

  


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


من دوباره ديوانه شدم ميخوام حسابي جشن بگيرم

هدفون ها توگوش يااينكه اسپيكر روشن

حالا

فيلمبردارها وعكاس ها وسط يالله شروع كنيد

نوازنده ها وسط حالا

رقاص ها اماده برو حالا دست دست

بريدوسط يالا حالا


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


سوز شمع

بود شمعي در غم پروانه اي

 روشن و تنها به فکر چاره اي

 شاپرک پروانه اي در فکراو

 آتشي در جان او افکنده بود

 درد پروانه ز درد شمع بود

 شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


قاصدک

www.hamtaraneh.com
 
 
باز كن پنجره را
قاصدكي فرستادم
فوت كرده ام بر آن
تا برايت سلام آورد
كه بتابد بر تو
باران آورد
جاري شود برتو
سبزي سبزه ها را
بر دوشش گذاشته ام
و درختي كه
سايبانت باشد
باز كن پنجره را
 
 
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه
 

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


 
 

 

خنده ي من مثل قايقيست که

 براي غرق شدن سايه ي خودش گريه ميکنه

 ماه بدون ستاره مثل خورشيد بدون غـروب است

 سرانجام شمع بي پروانه خاموشي است


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


خدای مهربون

دلم را سپردم به بنگاه دنیا 

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد ورفت

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


مرگ من...

 

براي شكستن من يه اخم كافيه ...

نيازي به فريادت نيست

واسه اشك ريختنم سكوت تو كافيه ...

نيازي به قهر نيست

براي مردنم حرف رفتنت كافيه ...

نيازي به انجامش نيست

 

 

                               

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


پروردگارا....................

           

              

بار خدایا

اگر دوست داشتن زیباست پس چرا جدایی را پایان قرار دادی؟

پروردگارا

اگر عشق کمال معرفت است پس چرا عقل آفریدی؟

معبودا

اگر یاس و ناامیدی گناه کبیره اند پس چرا شور و شوق زود گذرند؟

معشوقا

اگر صبر وشکیبایی مقدمه زندگی اند پس چرا بیقراری و بیتابی عجولند؟

 

                                                 

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق من

                                                                                      

                                       

 

                                                                   

 ماهي به آب گفت

تو نميتوني اشكاي منو ببيني ,

چون من توي آبم..

آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي

تو رو احساس كنم

چون تو توي قلب مني

 

 

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


چه کسی خواهد دید؟

چه کسی خواهد دید

  مردنم را بی تو؟

      بی تومردم٬مردم.

           گاه می اندیشم خبرمرگ مراباتو

چه کسی می گوید؟

آن زمان که خبرمرگ مرا

ازکسی می شنوی٬روی تورا کاشکی میدیدم

شان بالا زدنت را بی قید

        وتکان دادن دستت که٬

                 -مهم نیست زیاد-

                           وتکان دادن سر را که٬

                                         - که عجیب!

عاقبت مرد؟       - افسوس!

- کاشکی میدیدم!

من به خودمی گویم:

            چه کسی باورکرد

    جنگل جان مرا

 آتش عشق توخاکستر کرد؟ 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت