
نمی فهمه که من واسش می خونم
نمی فهمه که من به پاش می مونم
نمی فهمه که من عاشق شدم
نمی فهمه که قلبم مال اونه
نمی تونه تنها بمونه
نمی شه از عشق بی تو بخونه
کاش می شد دوباره چشماشو ببینم
کاش می شد دوباره دستاشو بگیرم
کاش می فهمید که بدون اون می میرم
کاش می فهمید که من چقدر دوستش دارم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
من واسه چشمان نازنين تو يك ديوونم
من دوستت دارم ولي علتش رونمي دونم
حالا كه مي خواي بري بزار نگات كنم
چون يه بار ديگه مي خوام اين دل روساكت كنم
نگو خجالت مي كشم مي دونم توخيلي وقته ديگه مال من نيستي
خوش باشي هر جاكه مي ري الهي واست تلافي نكنه زمونه

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت





خوب میدونم یه روز میای که دیگه پیشم بمونی
. همدم تنهاییم بشی؛ شعرامو تک تک بخونی
خوب میدونم یه روز میای تا دیگه رنجی نباشه
. بدونم عاشقی هنوز، به جز تو گنجی نباشه
اگه میدونستی که من بخاطرت چی کشیدم
. از هر کسی غیر خودم چه حرفهایی شنیدم
اگه میدونستی که من از همه کس خسته شدم
. مثل پرنده تو قفس من پر و بال بسته شدم
بهم میگفتی اومدم که دیگه تنها نباشی
. من اومدم تا بتونیم بریم تو بوم نقاشی
اما حالا تا لحظه ی رسیدنت بگو چه جوری سر کنم
. میخوام قصیده ای بگم بعد همشو از بر کنم
فقط بخاطر خدا ؛راهی شو و زودتر بیا
. چشمام دیگه نا ندارن، بیا که هستی توتیا
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی
از اين همه ماتم و درد تو جاده های بی کسی
به لحظه های خوبمون،خنده های يـــــواشکی
نگاه کنه اشـــــکامونو هـــمســـفر هميشمون
بغض شو فـــــــرياد بزنه تا بشــــکنه فاصله ها
يه عـــــالمه شادی باشه تو آسـمون دلــــمون
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

بیم آن ندارم که روزی عاشقت شوم
بیم آن ندارم که کسی تو را از من بگیرد
بیم آن دارم که روزی تو خود را از من بگیری
بیم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند
خورشید مهر تو را پنهان کن
و برگ های طلایی دوستی را بر خاک اندازد
تو خود را از من مگیر
تو در من زاده شدی، تو در من پدید آمدی
و با تو امید پدید آمد
تو بمن لبخند زدی و روزهای جهان بمن لبخند زدند
رنگین کمان لبخند تو از ازل تا ابد گشوده است
و آسمان در زیر طاق چشمان تو جاریست
صبح از لبان تو سر می زند
و خورشید از نگاه تو
تو در میان من و تقدیر دریچه ای:
دریچه ای به روشنی آفتاب و گشادگی آسمان
تو خود را از من مگیر
من در تو و با تو زاده شدم
بگذار که در تو و با تو بمیرم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY