توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم
گفتی عاشقی دروغه از هوس بود هر چی گفتم
دلمو چه ساده باختم به نگاه پر فریبت
چه آتشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت
دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه
دلمو شکستی ، باشه تو فقط یادت بمونه
بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه
رفتنت راستی محضه، نه دروغه نه فریبه

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دلم براي تنهايی ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد؟
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهايی چيست ؟
که هيچکس او را نميخواهد؟
ديشب تنهايی از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولی او رفته بود .
تنهای تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه پيدا کردم
از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم آخر او از تنهايی
مرده بود تنهايی مرد و من تنها تر شدم....

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
گاهي مسير جاده ، به بن بست مي رود
گاهي تمام حادثه ، از دست مي رود
گاهي همان کسي که دم از عقل مي زند
در راه هوشياري خود مست مي رود
گاهي غريبه اي ، که به سختي به دل نشست
وقتي قلب خون شده بشکست ، مي رود
اول ، اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است ، مي رود

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
پخته اي بودم که خام افتاده ام
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم ؟؟
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم!
خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
هوای زمزمه کردن هست , زبان زمزمه کردن نیست
دلم برای تو میمیرد, دلی لایق مردن نیست
همیشه پر تپشم از تو , مرا به اینه مهمان کن
مگر شکسته نمی خواهی.؟ کسی شکسته تر از من نیست.!
به کوله بار غزلهایم , سری دوباره نخواهد زد. همان کسی که دلش دریاست, همان کسی که در دلش اهن نیست.!!!؟
تمام خستگی ات از من , ترانه های دلم از تو
دلی که هیچ نمی سوزد .
همان که لایق مردن نیست...!
همدم شبهایم...!

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دير زمانيست كه پنجره ادراك به من مي گويد : ناله سر ده ، بنواز روح پر احساست را من به او گفتم : دل من غمگين است چشم من غمگين است و براي ديدن يار ، دل او سنگين است . ميوزم، ميبارم، ميتابم. از تو عبور ميکنم ميدرخشم
به تو ميانديشم
و زمان را لمس ميکنم
معلق و بيانتها
عُريان.
آسمانام
ستارهگان و زمين،
و گندم ِ عطرآگيني که دانه ميبندد
رقصان
در جان ِ سبز ِ خويش.
چنان که تندری از شب.
و فروميريزم.
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
جوانی داستانی بود!!!
پریشان داستان بی سر انجامی.
غم انگیزه...
قصه ی تلخی که از یادش هراسانم.
بغفلت رفت از دستم...
وز این غفلت پریشانم.
چشمه ای پاک و زلال.
میتوان در فکر باغ و دشت بود.
عاشق گل گشت بود.
میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت
خوبی از هر چیز دیگر بهتر است!
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هرآنکه از دیده برفت
و به ناباوری و غصه من خندیدند.
آه ، ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت
که در این عرصه دنیای بزرگ ، چه غم آلوده جدایی ها هست
و بدانی
که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت ...
من ازتنها هم تنها ترم ،
ولی در سکوت تنهایی خود وقتی به یاد تو میافتم وبه تو فکر میکنم
دیگر تنها نیستم ...

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
خواست او به منِ خسته ـ بیگمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
بهراحتی کسی از راه ناگهان برسد،...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوستتَرَش داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
گلایهای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق! هق!... تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم... نکند
به او ـ که عاشق او بودهام ـ زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
اين دنيا سراب محکوم است به پوچي...
پرستو محکوم به کوچ کردن...
شمع محکوم به اشک ريختن...
خارها محکوم به تنهايي...
روز محکوم به غروب کردن...
شب محکوم
به رسيدن...
قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به
دوست داشتن
وچه محکوميتي
شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
باختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم
با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود.
تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي.
بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد
شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است
و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم
و منتظرت هستم ...
گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند ...
مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند پس غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار !
من اکنون صاحب دشتي قاصدکم !!!
اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند ؟؟؟
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو میتونی منو از پا در آری تو میتونی که اشکم در بیاری
فقط تویی که میتونی عزیزم منو عمری توی کما بذاری
تو میتونی که روحم رو بپاشی تو میتونی دوسم نداشته باشی
آره تویی که میتونی عزیزم برای لحظه ای یاد ما نباشی
ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از دلم هواتو
ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از من خاطراتو
تو میتونی نبینی خستگیمو
تو میتونی نفهمی بچگیمو
تو میتونی که نادیده بگیری
تمام لحظه های زندگیمو
بی وفایی تو خونته میدونم
میتونی بگذری اینم میدونم
میدونم میتونی بشنوی ساده
دل و حرمت هر چی هست میدونم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY