نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
کاش آسمان میدانست درد من چیست
!

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دو چشم خسته اش از اشك تر بود
ز روي دفترم چون ديده بر داشت 
غمي روي نگاهش رنگ مي باخت
حديثي تلخ در آن يك نظر داشت
مرا حيران از اين نازكدلي كرد
مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟
چا دل را به خاكستر نشانيد؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستين بار خود آمد به سويم
كه شوقي در دل و شوري به سر داشت 
سپردم دل به دست او چو ديدم
كه غير از دلبري چندين هنر داشت
دل زيباپرست من ز معشوق
تمناي نگاهي مختصر داشت
نگاهش آسماني بود و افسوس
كه در سينه دلي بيدادگر داشت!
پر پروانه اي را سوخت اين شمع
كه جانان را ز جان محبوب تر داشت
به پايش شاعري افتاد و جان داد
كه آفاق هنر را زير پر داشت 
نمي داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زين رهگذر داشت 
ولي داند : « فريدون » تاج سر بود
اگر غير از محبت سيم وزر داشت 
مرا گويد مخوان شعر غم انگيز
كه حسرت عقده گردد در گلويم!
خدا را ، با كه گويم كاين ستمگر
غمم را هم نمي خواهد بگويم!! 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
لالا لالا نخواب زندونه دونیا
سر ناسازگاری داره با ما
بشین بازم دعا کن واسه اونکه
ما را اینجا گذاشت تنهای تنها
به جون گلدونا کم غصه ای نیست
هزار شب شد باز نیومد سراغم
لالا لالا نخواب خواب که دوا نیست
دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار نمیشه
اخه عاشق شدن که دست مانیست
لالا لالا نخواب تنها می مونم
کمک کن قدر چشماتو بدونم
لالا لالا نخواب سرما تو راهه
همیشه عمر خوشبختی کوتاهه
لالا لالا نخواب تلخه جدایی
کمر خم میشه زیر بی وفایی
لالا لالا نخواب تنهای زرده
اگه طولانی شه مثل یه درده
اگه چشم انتظار باشی که هیچی
دروغ میگی به دل که بر میگرده
لالا لالا نخواب اشکت زلاله
مث بارون پای نخل وصاله
لالا لالا نخواب دنیا خسیسه
واسه کم ادمی خوب می نویسه
یکی لبهاش تو خوابم غرق خندس
یکی پلکاش تو خوابم خیس خیسه
لالا لالا نخواب عاشق یه سیبه
همیشه سرخ تبدارو غریبه
تا اون بالاس رسیدس اما تنهاس
پایینم که بیفته بی نصیبه
لالا لالا این بود سرنوشتم
این از امروزمو این از گذشتم
نمی خوابم تا تو برگردی یک روز
منم خوابو واسه اون روز گذاشتم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه کردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي که توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ کلامي.
من خاموش به تو نگاه مي کردم
و در دل با خود مي گفتم :اي کاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد که
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
اين نيز بگذرد....مثل همه ي اتفاقات خوب و بد زندگي...مثل همه دوست داشتنها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفي شد و گردي از فراموشي پوشاندش....اين نيز بگذرد....مثل همه اشکهايي که در انزوا ريخته شد و هيچ کس نفهميدشان....اين نيز بگذرد مثل همه بغض هايي که بي پروا گره کور خوردند و هيچ دست مهرباني هرگز بازشان نکرد....اين نيز بگذرد مثل گذر تلخ ثانيه ثانيه هاي تنهايي و بيقراري و دلتنگي براي اويي که ميداني بايد تنهايش بگذاري ....اين نيز بگذرد مثل زندگي
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
|