
با تو بودن ارزوم بود تو نخواستی دل ببازی
تو نخواستی عاشقونه واسه من رویا بسازی
تو نتونستی بفهمی عشق من قد یه دنیاس
دل ساده و غریبم حالا دیگه تک و تنهاس
لحظه لحظه عبوره لحظه جدائی من
لحظه سختی که داره می زنه تبر به این تن
لحظه رد شدن از دل لحظه تلخ سکوته
لحظه ای که توی دستش سند مرگ و سقوطه
به تو دستم نرسید و چشمامو اهسته بستم
حیف روزای قشنگی که به پای تو نشستم
با تو بودن دیگه رویاس یه خیال پر درده
کاش می فهمیدی عزیزم دل من هواتو کرده
با تو بودن دیگه رویاس یه خیال پر درده
کاش می فهمیدی عزیزم دل من هواتو کرده
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
با رفتن تو آسمان رنگي دگر شد
با رفتن تو ديدگانم خونين وتر شد
ديگه توان شعر گفتن در بر من نيست
با رفتن تو عصر من با ناله سر شد
غمگين ترينم در نبودت بين ياران
خون از دو چشمم گشته جاري همچو باران
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
می خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشقم را
ميخواهم تو بدانی غم شبهايم را
ميخواهم که تو بخواهی تن خسته و بيمارم را
ميخواهم که تو ببوسی لب تبدار مرا
ميخواهم که بدانی عشق من رفت ز دستم
بی انکه بداند من اسير چشمهايش شدم
چشمهای که در ان اثری از عشق نبود
ميخواهم که فرياد زنم من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت
تنهاترين



نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
تو ميروي و انگار آسمان ميداند
سکوت شبهاي بي ستاره من ترانه ميخواند
تو ميروي و دلم را غروب ميگيرد
تمام اشکهايم تو را بهانه ميگيرد
به پاي گريه هاي يک نگاه مي نالد
پرنده اي براي چشم هاي تو ميخواند
تو ميروي و دلم را سکوت ميگيرد
دلم براي نگاه تو هنوز هم ميميرد
دلم به پاي خيال تو هنوز هم ميسوزد
براي غنچه هاي غم شکوفه مي چيند
تو ميروي بدست ياد و زمانه مي ماند
زمانه هم چه خوب غم به غم مي بافد
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
















من گرفتار سنگينيه سكوتي هستم
كه گويا قبل از هر فريادي لازم است
سرما زده و سوزه و پاييز فراريست
در حسرت روزاي بهاري بق كرده قناري
در حسرت روزاي بهاري بق كرده قناري
اجاق خونه ميسوزه و سرده ببين سرما چه كرده
اي واي از اون روزي كه گردونه به كام ما نگرده
يخ بسته گل گلدوناي داغ
طوفان طبيعت رو ببين كرده چه بيداد
برگي ديگه نيست روي درختا سرمايت فقط ميون حرفا
هر چي كه بوده توي طبيعت بايد كرده يكي ميون برفا
در حسرت روزاي بهاري بق كرده قناري
در حسرت روزاي بهاري بق كرده قناري
در حسرت روزاي بهاري بق كرده قناري
در حسرت روزاي بهاري بق كرده قناری

من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم كشتم
من بهار عشق را ديدم ولي باور نكردم
يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم
من ز مقصدها پي مقصودهاي پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
یارم رفت...

















نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY