
کجایی مرگ؟!!!
ای آشنای دیرین ! آمدنت چقدر طولانی شده است ای تنها حقیقت ممکن
ای تنها نامی که بیش از یک نامی ای حقیقتی که دیگر سراب
ای آشنا یی که روزی ، بی هیچ شکی ، از راه خوهی رسید
کجا یی مرگ؟!!!
تنها مسافری که می دانم پس از هزاران بار دیدار در رویا
روزی رویا هایم را با آمدنت تعبیر خواهی کرد
"من بیش از این تاب انتظار ندارم"
کجایی مرگ؟!!!
کجایی ای تنها حقیقت راستین من تنها می توانم آرزوی آمدنت را بکنم
با اینکه دیگر طاقتی نمانده در انتظارت ، نمی توانم به سویت بیایم
بالهایم شکسته اند و پاهایم بسته حتی برای سقوط در گودال تاریک گور هم نمی توانم گامی بردارم تنها پنجه می سا یم و ناله میزنم و فرو میروم.....
کجایی مرگ؟!!!
ای میهمان عزیز می دانم روزی از راه میرسی و مرا از انتظار می رهانی
" زودتر ییا که تنها امید م به آمدن توست"
ای کاش میگریختم از این زندگی، بی آنکه در این گریز نقش فعالی داشته باشم "
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
همیشه آرزو داشتم ٬که تنها باشم
ولی امروز تنهای تنهای تنها
اگر کفر نباشد تنهاتر از خدا
تنها ٬اما این دل است که می سوزاند
تنها ٬اگر فقط .........
کاش میمردم به خدایم میرسیدم
تا تنها نباشم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
جاده ها منتظرند
من کجا میروم اینگونه شتابان امروز
دیگر اینجا کسی از من نمیخواهد که
بمان
جاده انگار منو فریاد میزنه
میرم از اینور جاده به عبدیت
به سلوک
میگذارم سجده بر دامن دریا و درخت
جاده داره منو فریاد میزنه
برای اومدن دوباره انگار
هنوز از فاصله ها میترسم
ولی باید بروم
جاده اسم منو فریاد میزنه
شایدم دیگه نیام از دل این جاده بیرون
چه کسی میداند
شاید این آخر راه بودن من باشه!
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
يه گوشه دنيا
دلي هست تنهاي تنها
تنها چون عابر سرگردون
تو جاده هاي زودگذر زمستون
تنها چون باد
چون گلي نشكوفته در گردباد
سرگردون تو غبار جاده ها
حيرون تو اشك ستاره ها

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
در تنهایی شب من تنها ترین مسافر جاده ام!
با آن که از تنهایی گریزانم اما.....
اما سکوت تنهایی را دوست می دارم!
تیرگی شب را نه از سر شکوه آن که به خاطر سادگی دوست می دارم!
تنهاترین مسافر جاده ی شب چشم به جاده دوخته منتظر است!
منتظر پایان جاده!
شب ...سکوت....سیاهی....تیرگی....خاموشی.....غم....
همه زیبایند !..................

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

از وقتی تنها شدم معنی خیلی از حرفها رو فهمیدم
درد دوری ، حسرت دیدار ، جدایی ، فاصله ، غم وغصه
کاش همه اینها معنی دیگه ای داشتن
ولی دلتنگی وتنهایی منو با همه اینها آشنا کرد
شبها با حسرت دیدار تو خوابیدم
همه رویاهای شبهامو با غم دوری تو به صبح رسوندم
و بالاخره با تنهایی از خواب بیدار شدم.
از تنهایی با همه دوست شدم
با فاصله ها و جدایی ها و حسرت ها زندگی کردم
اما تنها کسی که به من وفادار موند و تنهام نذاشت،
تنها یار تنهاییم ، تنهایی بود
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
امروز کسی دلش گرفت
غمش گرفت
بلور اشک او شکست
تنهایی کنار او نشست
دختری گریست
از فراغ او
از جفای او
از نگاه بی وفای او
از بهانه های او
امروز کسی دلش گرفت
دختری گریست
اشک او نهایتی نداشت
رودخانه ای روان شد از اشک او
دگر تبسمی به لب نداشت
گوش می کنم به او
حتی گلایه ای به لب نداشت
تنم از حرارت چشمهای عاشقش بسوخت
اما او از این سوختن شکایتی نداشت
امروز من دلم گرفت و آن دخترک که گفتم گریست منم
آن عاشقی که پیکرش بسوخت منم
آن جفا کشیده از نگاه بی وفا ی او منم
آن کسی که غرق شد در رودخانه اشک خود منم
آن کسی که هیچ وقت هیچ گلایه ای به لب نداشت منم
آری عشق من، آن که امروز برای رفتنش از این خاک سرد شک نداشت منم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

کاش انسان ها
کاش انسان ها میدا نستند
در پس این زندگی
چه تلخی نابی نهفته است
کاش انسان ها می دانستند
آسمان آبی نیست
آسمان چنذ روزیست رنگ غزا دارد
و گل رازقی باقچه ها دگر
برقی نمی زند
آه کاشزیستن در شنیدن صدای مرگ است انسان ها می دانستند
زیستن در زندگی کردن نیست
زیستن در دیدن این همه درد است
و باز هم
ادامه دادن .و ادامه دادن
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
چه دليلي داره زنده بودن .
وقتي كسي رو نداري براي پرستيدن .
وقتي دلي نداري براي سپردن .
حتي تني براي زخم خوردن .
چه فايده داره نفس بي هم نفس كشيدن .
اشك چه ارزشي داره وقتي شونه هايي رو كه سال ها چشم به راهش بودي و نداشتن .
چه فايده داره چشم هات وقتي نتوني زيبايي ها رو ببيني
زماني كه دليل زيبا ديدن و نداشتن .
آه بلندي مي كشم و با فرياد ميگم
خدا يااااااااااااااااااااااااااااا
ا
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
شبي غمگين شبي باراني و سرد
مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديــدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
به من ميگفت تنها وغريب است
ببين باغربتش بامن چه ها كرد
تمام هستي ام بود وندانست
كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد
واوهرگز شكستم را نفهميد
اگرچه تا ته دنيا صدا كرد

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY