زپشت میله های سرد وتیره نگاه حسرتم حیران به رویت
در این فکرم که دستی پیش اید ومن ناگه گشایم پر به سویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خاموش پر بگیرم
به چشم مرد زندان بان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم
در این فکرم منو دانم که هرگز مرایاری رفتن زین قفس نیست
اگر هم مرد زندان بان بخواهد دگر ازبهر پروازم نفس نیست

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: (مرگ)
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

تو را گم می کنم هر روز وپیدا می کنم هرشب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا
چگونه با غرور خود مدارا می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب
حضورم را ز چشم توحاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهدولی در گوشه ای تنها
چه بی ازار با دیوار نجوا می کنم هرشب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
که من این واژه را هر صبح معنا می کنم هر شب

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
چشمهای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک وساده
پنجره بازو غروب پاییز
نم نم بارون توخیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
تو ذهن کوچه های اشنایی
پر شده ازپاییز تن طلایی
تو نیستی ووجودمو گرفته
شاخه خشک پیچک تنهایی

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
عاشقی روح مرا آزرده است
خنده هایم را ز پیشم برده است
عاشقی را می توان تحقیر کرد؟
عاشقی را می شود زنجیر کرد؟
عاشقی تقصیر یک پیغام نیست
صحبت از آن دانه و این دام نیست
عاشقی یک اتفاق ساده نیست
صحبت از دل بردن و دلداده نیست
عاشقی یک کلبۀ ویرانه نیست
صحبت از شمع وگل و پروانه نیست
عاشقی تصویر یک پاییز نیست
یک شب سرد و ملال انگیز نیست
عاشقی چیزی برای هدیه نیست
طرح دریا و غروب و گریه نیست
عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست
عکس قلبی خورده
قطره های خون میان آن که نیست
عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست
هرچه می گویند این و آن که نیست
عاشقی تنهای تنها یک تب است
بی تو مردن در سکوت یک شب است
ممنون از دوست خوبم بنیامین که این شعر زیبا رو برام نوشته
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
رفتی
و بعد از رفتنت
در خود شکستم
از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست
و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود
کاش شکستنم را ديده بودي !!
هنوز با تمام وجود حست مي کنم...
حس با تو بودن و در کنار تو بودن !!
حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام ....
دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم
تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....!
هر شب بالشم از اشک ديده خيس است
ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد
هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي
اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم
جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !!
ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است
که مرا به اوج نابودي مي کشاند
با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي
اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
زود رفتی گلم
رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم
رفتی دردامو یه کی بگم؟
زود رفتی گلم
رفتی داغت موند رو دلم
حیف بودی گلم
رفتی دردامو یه کی بگم؟
تو یادگار من بودی
افسوس که تو نیستی پیشم
اینو بهت گفته بودم
نباشی دیوونه میشم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY