تبليغاتX
دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

شهرام عزیزم :من اسمت را روی قلبم حک میکنم تا همیشه برای تو وبه نام تو بتپد (روحت شاد)

پرواز

 

زپشت میله های سرد وتیره   نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش اید   ومن ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت   از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم مرد زندان بان بخندم   کنارت زندگی از سر بگیرم

در این فکرم منو دانم که هرگز   مرایاری رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندان بان بخواهد   دگر ازبهر پروازم نفس نیست


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


عاشق دل شکسته

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:

بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن

گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق

گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن

گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد

گفتم زیبا ترین لحظه؟  گفت در کنار معشوق بودن

گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: (مرگ)

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


هر شب

 

تو را گم می کنم هر روز وپیدا می کنم هرشب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با غرور خود مدارا می کنم هر شب

تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را ز چشم توحاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهدولی در گوشه ای تنها

چه بی ازار با دیوار نجوا می کنم هرشب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

که من این واژه را هر صبح معنا می کنم هر شب 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


پیچک تنهایی

 

چشمهای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک وساده

پنجره بازو غروب پاییز

نم نم بارون توخیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

تو ذهن کوچه های اشنایی

پر شده ازپاییز تن طلایی

تو نیستی ووجودمو گرفته

شاخه خشک پیچک تنهایی


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


چه کنم با..


تو بگو تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟

با رویا هایم چه کنم ؟با ارزوهایم چه کنم ؟

وقتی که دستان پر مهرت را در کنار خود احساس نمی کنم

وقتی صدای مهربانت نیست

وقتی خانه آرزوهایم خالی از عطر توست

تو بگو با این خانه چه کنم؟

تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟

آه که چقدر دلتنگم

دلتنگ بودنت و دلتنگ صداقت دستهایت

بودنم برای توست برای چشمهای زیبا ومعصومت

برای دستان پر مهرت برای لبانت که به جز سرود عشق ندای دیگری سر نمی دهد

برای قلب مهر بانت که حتی که ریزش گلبرگی ان را جریحه دار میکند

تنها برای تو می خواهم بنویسم که در نبودنت چقدر بی تابم

چقدر دلم از بی رحمی های ناتمام روزگار گرفته است

و دستان سردم مشتاق مهر و گرمای دستان پر توان توست

امروززیبا ترین تصویر قلبم تصویر توست

و زیبا ترین رنگ جهان رنگ چشمان تو..


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


شعری از طرف یک دوست

عاشقی روح مرا آزرده است

خنده هایم را ز پیشم برده است

عاشقی را می توان تحقیر کرد؟

عاشقی را می شود زنجیر کرد؟

عاشقی تقصیر یک پیغام نیست

صحبت از آن دانه و این دام نیست

عاشقی یک اتفاق ساده نیست

صحبت از دل بردن و دلداده نیست

عاشقی یک کلبۀ ویرانه نیست

صحبت از شمع وگل و پروانه نیست

عاشقی تصویر یک پاییز نیست

یک شب سرد و ملال انگیز نیست

عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست

عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست

عکس قلبی خورده

قطره های خون میان آن که نیست

عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست

هرچه می گویند این و آن که نیست

عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است

ممنون از دوست خوبم بنیامین که این شعر زیبا رو برام نوشته


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


رفتی ..............

رفتی


و بعد از رفتنت 

 
در خود شکستم


از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست


و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود

کاش شکستنم را ديده بودي !!


هنوز با تمام وجود حست مي کنم...


حس با تو بودن و در کنار تو بودن !!


حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام ....


دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم


تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....!


هر شب بالشم از اشک ديده خيس است


ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد


هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي


اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم


جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !!


ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است


که مرا به اوج نابودي مي کشاند


با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي


اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم

بي تو من تنهام


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


زود رفتی گلم

زود رفتی گلم 

   رفتی داغت موند رو دلم

      حیف بودی گلم

           رفتی دردامو یه کی بگم؟

زود رفتی گلم 

   رفتی داغت موند رو دلم

      حیف بودی گلم

           رفتی دردامو یه کی بگم؟

تو یادگار من بودی

  افسوس که تو نیستی پیشم

    اینو بهت گفته بودم

       نباشی دیوونه میشم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت