تبليغاتX
دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

شهرام عزیزم :من اسمت را روی قلبم حک میکنم تا همیشه برای تو وبه نام تو بتپد (روحت شاد)

دلم برات تنگ شده

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل کنم... به فاصله ها فکر نميکنم ......


ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم


 استشمام کنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........


چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟


چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني که


هميشه با مني....ميدوني که تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،


توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه که هميشه با مني...براي همينه که حتي يه


 لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه که ميتونم دوريت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم


برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميکنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل کنم...


دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميکشم....دستامو که بو ميکنم مست ميشم..


مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم....


به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديکتر از


هميشه حس ميکنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم..


 به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم که اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه..


پر از اشکهاي گرم عاشقونه



 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


نمیدانم

نمی دانم، نمی دانم هنگامی که می رفتی صدای هق هق گریه کردنم را می شنیدی آن گاه


که از رفتنت دلم به چشمانم فرمان باریدن داد.


نمی دانم هنگام رفتنت به یاد نیاوردی که شاید در یک گوشه از این دنیا قلبی باشد که

 
روزی آن را تصرف کرده بودی.


نمی دانم شاید فراموش کرده بودی، شاید فراموش کرده بودی آن غم ها را، آن شادی ها


را، آن هیاهو را، آن گریه ها را.


شاید آن نگاه هایی را که از عشق به هم گره میخوردند فراموش کرده بودی.


شاید تو عشق را فراموش کرده بودی.


هنوز جای بوسه هایت را روی گونه هایم احساس می کنم.


هنوز عطر نفس هایت را وقتی در آغوشم بودی احساس می کنم.
هنوز ...


لحظه ی رفتنت انگار همه ی غم ها را در قلب من ریختند. انگار کشتی عشقم در ساحل


تنهایی هایم لنگر انداخت.

پس با تمام وجود فریاد میزنم که تنهای تنهایم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


با همه غریبه ام----------

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

نمی دونم چرا یهو دلم میگیره ...سرم رو میزارم رو زانوم ...نفسم رو از ته دل میفرستم

امروز میگم امروزم گذشت...نمی دونم ...برای اینکه همه رو گول بزنم میگم دلم اندازه

 دنیاست...شاید امروز که این درد نامه رو پیش خدا رسوا میکنم خودم هم نمی دونم چه

دردی دارم....چرا برای پرواز باید پری از قو باشه ؟ مگه نمی گن قوی سفید همیشه تنها

میمیره؟ همش میگفتی ...کاش یه چند روزی نبینمت ببینم دلم برات تنگ میشه یا

نه....میگفتی تا آخر دنیا باهات میمونم ...بی دلیل نبوده که همش میگفتی

دنیا ۲روزه....حالا چی؟...تو رفتی ...اومدنت هم دیر شد...منم دیگه زمین گیر رفتن

شدم....

...هیچی نگو...فقط بزار گریه کنم...میخوام با بارون چشام فاصله ها رو پر کنم

حرف آخر:اشکهام رو هدیه میکنم به هر کی که مثل خودمه....یا حق

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


رفتی------------

رفتی


و بعد از رفتنت 


در خود شکستم


از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست


و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود

کاش داغون شدنم را ديده بودي !!


کاش بودي و مي ديدي که هنوز با ديده پر ز اشک چشم بهرد پای توست


هنوز با تمام وجود حست مي کنم...


حس با تو بودن و در کنار تو بودن !!


حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام ....


دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم


تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....!


مي دانم که بازنمي گردي ؟!!


هر شب بالشم از اشک ديده خيس است


ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد


هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي


اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم


جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !!


ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است


که مرا به اوج نابودي مي کشاند


با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي


اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت