" این نوشته برای یادبود عشق از دل نرفته ی پریسا نوشته شده ... "
سلام ای غربت غم خیز ...
سلام ای شهره ی آفاق در دلگیری شبها ...
سلام پاییز !
نشستی در دل دختر عاشق ...
چه کردی با سرسبزی امید و رویاها ...
با تو ام پاییز !
باد سردت در نهال عشق پیچید ...
ریشه ی احساس را از خاک دل برکند ...
ای بی رحم پاییز !
دل معصوم دخترک را حریم رنج عشق ساختی ...
چه ساده چشمان عاشق را اشک دادی ...
ای دلسنگ پاییز !
چون داده بودی حق داشتی پس گیری ؟ ...
نترسیدی از آه دل بشکسته ی دختر عاشق ؟ ...
ای بی شرم پاییز !
کمی در تاراج خود منصف باش پاییز ...
چه لذت میبری از این همه آوار و ویرانی ؟ ...
ای بی انصاف پاییز !
نگاهش کن دخترک را ! بغض فراق یار را میفشارد در گلویش ...
تا نشنود نامحرمی طنین هق هق تنهایی اش را ...
ای کور و کر پاییز !
کاش سال هرگز فرزندی چون تو نداشت ...
تا عشق انسانها روی زرد دردناکت را نمی دید ...
ای جاودان پاییز !
نمی فهمی تو ای پاییز چه کردی با قصه ی یک عشق ...
نفهمیدی چه ویران کرده ای کلبه ی رویای یک عاشق ...
ای بی احساس پاییز ! ...
از طرف امید : برای پریسای عزیز ... و عشق زیبایش ...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

بدون تو دگر نمی توانم به زندگی ادامه دهم
روزها ست که از نرمی صدایت بی نصیبم
و هر روز در جاده ی انتظار به امید باز گشتنت صبورانه می نشینم
که شاید باز آیی و مرا شاد کنی اما حیف و
صدافسوس
افسوس که بی تو دل هرگز آرام نخواهد گرفت
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
بنام عشق،به ياد عشق،براي عشق
بنام عاشقي که فانوس قلبش طنين عشق مي نوازد
تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها
به کساني که عذاب مي کشند و از عذاب عشق لذت مي برند

تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا
به فنا شده هاوتباه شده ها
و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني
شوريده دارند
فرياد برآوردم چه کسي همدم من مي شود تا تنهاييم را با او قسمت
کنم؟
فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ،
تنهاييم را با سکوت قسمت مي کنم،
امشب وجود خسته و پاييزي دلم احساس مي شود.
دلم غمگين است و جاي خالي لحظه ها جان مي سپارند
و مي ميرند،
لحظه هايم پر شده از احساس مرگ و تنهايي و سکوت
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم
او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم
در آن شب سیه رو، یادم به چشمت افتاد
آن مستی نگاهت، بر روی چشمم افتاد
آهسته اشکی آمد، پایین ز دیدگانم
گویی به شعله آمد، شمع درون جانم
آن قطره اشکم آخر، بر روی شمع لغزید
خاموش گشت آنگه، دودی به ناز رقصید
از طرح دود آن شمع، در آن سیاهی تار
شعری نوشته می شد، آهسته روی دیوار
دل می تپد به سینه، با یاد روی دلدار
هر جا که هستی یارم، باشد خدانگهدار

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
برای باور کردن شعرهایت
آن زمان که برایم هزاران واژه از عشق سرودی
آن هنگام که برای دل خسته ام
قافیه ها را ردیف کردی
من..شعر چشمهایت را از بر کردم
و نگریستم به دریای چشمهایت
آنچنان غرقم کردی که دگر
بی تو شعری را باور نمی کنم
تو که رفتی دیگر چشمهایم شعر چشمهای کسی را از بر نمی کند
فقط همیشه اشکهایم را به یاد دریای چشمهایت نثار شعر هایت خواهم کرد...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY