بازهم بـــــــاران پاییزی...
بازهم یادتو..
بازهم اشک چشمانم...
ازنظرم پنهان شدی , اما با ردپایت که بر قلبم به جا مانده چه کنم ؟؟!!
ازمن فرسنگ ها دور شدی , اما کاش قلبت را نزد قلبم جا می گذاشتی...
تو رفتی اما یادت لحظه ای رهایم نمی کند...
تو رفتی اما چه بی بهانه...
تورفتی بی آنکه مجالی برای التماس بیابم : نرو...
بگو به چه جرمی مرا رها کردی؟؟!!
بازهم بـــــــــاران می بارد...
امشب دل من همچون آسمان ابری و گرفته است...
بازهم بــــــــــاران می بارد...
تو رفتــــــــی, تورفتــــــــی...
تو نیـــــستی,تو نیـــــستی...
دریک شب پاییزی مهمان دلم شدی...
اما در یک شب سرد زمستانی در بوران و برف گم شدی...
و من نیز گم شدم..
اما من هنوز هم چشم به راهم ...
چشمان من هنوز به راهی که تو رفتی خیره مانده...
آری گمشده ای هستم درآن شب زمستانی...
انتظار بازگشتت به وجودم گرما می بخشد...
منتظرم که مرا بیابی...
منتظرم که بهاررا برایم به ارمغان بیاوری...
بازهم بــــــــارن می بارد...
من از پشت پنجره به خیابان پاییز زده می نگرم...
چشم من نیز چون ابر می بارد...
بازهم بــــــــــاران می بارد...
اما تو نیـــــــــــــــستی...
امشب, من و یادت زیر بــــــــــاران خیس شدیم...
من منتظرم...
به بـــــــــاران سوگند من منتظرم...
و همچنان در انتظارمی مانم...
حتی اگر نیایی...
حتی اگر دیگر نباشم...
ای بـــــــــــــــــــاران ببـــــــــــــــار...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY