من اینجا هستم...نه برای خودم...برای تو!
و کاش که بدانی... آسمانم چقدر ابری می شود لحظه های نبودنت...
و کاش که بدانی این آسمان چقدر می گیرد لحظه های نبودنت...
کاش می توانستم دستی باشم برای گرفتنت...
کاش می توانستم شانه ای باشم...نه برای گریستنت...
تنها برای این که تو سرت را روی آن بگذاری...
این لحظه ها عزیزند دوست داشتنی...
خسته ام از تنهایی ها...از تنهایی ِ تو...از تنهایی ِ خودم...
شاید یک حادثه نباشم... شاید...اما...من دلی دارم برای دوست داشتنت...
گوشهایی برای شنیدنت و دستی برای حس کردنت...
سکوتت را بشکن...من بیقرار ِ شنیدنم...و دلتنگ ِ گرفتن ِ دست هایت...
ببین...من قدم هایم را به سویت برداشته ام...
ببین من یک دنیا لبخندم برایت...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
بي اختيار مي روم
نمي دانم به كجا
تنها مي روم با قد مهاي تنهايي
چه هوايي ست
دلم هواي تورا دارد
نه هواي بارش
نه هواي آسمان
فقط هواي تو را دارد
مي داني چه درديست
تنها در كوچه پس كوچه هاي شهر قدم زنان
تنها با ياد تو
تنها با ياد تو كنارت قدم زدن
تنها با ياد تو دستانت را فشردن
تنها با ياد تو سر به روي شانه هايت گذاشتن
آه
همه شان را دوست دارم
ابري كه مي بارد
برفي كه مي رقصد
كوهي كه مي ماند
آفتابي كه مي تابد
همه شان را دوست دارم
اما
با تو بودن را دوست تر دارم
حتي اگر همه اينها نباشد
تو كه باشي كنارم
تمام دنياي مني
همچنان تنها
زير بار نگاه ملامت ها
در كوچه پس كوچه ها قدم مي زنم
تنها با ياد تو
با ياد چشمانت
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
من به آغوش آرام بخش ات نيازمندم ...
زيباترين... تو را برای زيبائیات نمیخواستم...
شيرينترين... تو را برای شيرينیات نمیخواستم...
عاشقترين... تو را برای عشقت نمیخواستم...
تو را برای آرامش ابدی میخواستم...
همواره در دو چيز آرام میگیرم...
يکی در گهوارهء مرگ... يکی در آغوش تو...
بنظرت کدامين، زودتر نصيبم خواهد شد...
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
پاییز را دوست دارم...
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

یاد تو همیشه اینجاست ... غم تو نمیره از یاد
نمیشه ترانه ای خوند ... که به یاد تو نیفتاد
می بینی چه تلخ چه شیرین ... میتونه مال تو باشه
با همه فاصله ها باز ... دلم دنبال تو باشه
دست من به آرزوهام ... اگه با تو نرسیده
عوضش چشمای خیسم ... صد دفعه خوابتو دیده
اگه هدیه ای ندادی ... که بمونه یادگاری
عوضش خاطره هامو ... با خودت همیشه داری
اگه پاییزیه کوچه ... اگه برگا دیگه زردن
اما با بهار دوباره ... سبز و تازه بر می گردن
رنگ آسمون چشمات ... واسه من همیشه آبی
اگه حتی دیگه هرگز ... به نگاه من نتابی
بین دستای من و تو ... اگه فاصله زیاده
دنبالت بازم می گردم ... حتی با پای پیاده
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY