کاش می دانستم فردا شعرهای آواره مرا چه کسی خواهد خواند؟
همان ته مانده های احساسم,
حکایت قلبم که به صلیب کشیده شد,
در شاهراه های بیقراری.
کاش می دانستم تو را چه خواهد شد, آن زمان که شعرهایم را می خوانی؟
خنده، ترحم، نفرت؟
شعرهایی که واژه هایش را با روحم,
تکواژهایش را با احساسم,
واج هایش را با الفبای تنهاییم,
و بی وزنیش را با آهنگ آشنای غم معنا بخشیدم.
کاش می دانستم روزی خواهی آمد.
روزی که شوق دفن شده ام از گور واژگان برخیزد
و حس سالهای مرگ را فریاد زند.
حس سالهای بی تویی را که نمیدانم زمانه یا زمین کدامیک تو را از من ربود؟
کاش می دانستم فردا شعرهای آواره مرا چه کسی خواهد خواند؟!
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
چرا وقتی كه آدم تنها می شه
غم و غصه اش قدِ یه دنیا می شه
می ره یه گوشه ی پنهون می شینه
اونجا رو مثه یه زندون می بینه
غمِ تنهایی اسیرت می كنه
تا بخوای بِجُنبی پیرت می كنه
غمِ تنهایی اسیرت می كنه
تا بخوای بِجُنبی پیرت می كنه
***
وقتی كه تنها می شم اشك تو چشمام پر می زنه
غم می یاد یواش یواش خونه ی دل ,در می زنه
یاده اون شبها می یوفتم زیرِ مهتابِ بهار
توی جنگل ,لبه چشمه,می نشستیم من و یار
***
می گن این دنیا دیگه مثه قدیما نمی شه
آدما زِشتن ,دیگه زیبا نمی شه
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
بگذار بگریم من , بگذار بِگِریَم
بگذار در این نیمه شب تار بگریم
او رفت و امید دل من دور شد از من
بگذار كه بر دوری دلدار بگریم
در ماتم پژمردن گلهای امیدم
بگذار كه چون ابر به گلزار بگریم
مرغ دل من پر زد و افتاد به دامش
بگذار كه به این مرغ گرفتار بگریم
در ورته ی دیوانگی ام می كشد این اشك
بگذار به این عاقبت كار بگریم
این یار عزیز رفت و مرا اشك فشان كرد
بگذار بگریم من ,بگذار بگریم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY