تبليغاتX
دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

شهرام عزیزم :من اسمت را روی قلبم حک میکنم تا همیشه برای تو وبه نام تو بتپد (روحت شاد)

یادش به خیر

یادش به خیرشهرام ! چقدر خوب بود ولى حیف که فقط عمرش کوتاه بود!

یادمه وقت اومدنش که میشد خیلى بی تاب میشدم.همیشه رو لباش خنده بود .یادمه که همیشه مى گفت: تنها نگرانیم تویى مى زدم زیر خنده بهش مى گفتم آره....آره.....ناقلا همیشه غرغر مى کرد هى بهم گیر مى داد منم به خاطر اینکه لجشو در بیارم باهاش یه کمى شوخى مى کردم....یه روز قرار بود باهم بریم بیرون بستنى بخوریم کمى دیر کرد موقعى که امد به لباسم نگاه کردمو بلند گفت رفتى بستنى خوردى بى معرفت...؟؟؟؟؟؟ یه دفعه گفتم: من ننننننننننننه بخدا نرفتم.... به جون خودم نرفتم.... اشاره به لباسش کردم گفت پس این چیه ؟؟؟؟ تا پایینو نگاه کردم زدم به دماغش گفتم اینم بخاطر تنها خوریت .....زد زیر خنده گفت:اى کلک....باورتون میشه اون شهرام  حالا نباشه چقدر سخته.....

حرفاش خیلى شیرین بودن و خودش هم مهربون.....یادمه وقتى خبرش به گوشم با تموم وجودم جیغ کشیدم . اتفاقى که خدا تمام سنگینى انو گذاشته رو دوشم ولى بازم به خودم میگفتم دروغه.... ولى تو همین حس بودم که کم کم اشکامم سرازیر شدن.... بدنم شروع کرد به لرزیدن.... با خودم گفتم چته...؟؟؟؟ چرا اینجورى شدى...؟؟؟؟ چرا مى لرزى؟؟؟؟.... یه دفعه پاهام سست شدن نشستم رو زمین ...  ......

یادمه اون روز آخرى که همدیگه رو دیدیم موقع رفتن خیلى باهاش شوخى مىکردم بعد تو همین بین بهم گفت:میدونى واسه دو دوست چه مثلى به نظر من مهمترین مثله که گفتن...؟؟؟؟ بهش گفتم نمى دونم.... گفت: ( وفا گر نباشد وعده کفر است...) اونجا بود که دستشو گرفتم و تو دستم فشار دادم و بهش گفتم شهرام  خیلى دوست دارم خیلى قد تمام قطره هاى بارون که تا بخوان برسن به چشمات رام میشن.... نمى دونم چى شد تو اون لحظه اینو بهش گفتم ولى احساس کردم از اونى که هست بیشتر دوستش دارم.....موقعى که از ماشینش پیاده شدم  ، اونقدر امید تو چشماش دیدم که براى ثانیه اى هم فکر نکردم که شاید این، یه شروع براى تموم شدنش باشه.گاهى با خودم میگم کاش اینقدر خوب نبود.کاش اونقدر دوستم نداشت...میدونم هیچ کى نمیتونه  به اندازه اون دوستم داشته باشه.میدونم بدون اون دیگه باید دوست داشتنو فراموش کنم.....آخه همیشه همه رو با اون مقایسه میکنم .هر چیزى رو...هر عشقى رو... هر دوست داشتنى رو... ولى هیچ کى که اون نمیشه . امروز همش تو فکرش بودم مگه میشه یه لحظه هم از یاد بردش.کلى اشک ریختم تا بلکه آروم بشم ولى نشدم.

دلم تنگ است

دلم برای دیدنش تنگ است

کى رخ مى نماید؟؟؟؟

نمیدانم!!!!نمیدانم!!!


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


مى خوام با تو باشم

 

سلام شهرام جون امروز با تمام وجودم نبودتو کنار خودم احساس کردم. تو بگو آخه چرا؟ آخه چرا...؟

وقتى با خودم تنها مى شم تنها سوالى که خیلى آزارم مى ده اینه که ، چرا باید این اتفاق ، این بلا این سرنوشت لعنتى نصیب من بشه. شهرام  به  خدا به جون همون قلب مهربونو  بزرگت  دیگه نمى تونم ، زندگى بدون تو برام خیلى سخته

شهرام بعد  از رفتن تو خیلى تنها شدم ، انگار تمام دنیا رو ازم گرفتن ، دیگه احساسى برام نمونده ، قلبم شکسته ، مى فهمى ، قلبى که یه روزى سرشار از عشق به تو بود ، قلبى که همیشه به گرمى میتپید ، قلبى که همیشه براى تو مى تپید ، شده مثل یه کویر خشک وسردو ترک خورده.  شهرام  من اون روزا رو مى خوام ، همون روزاى شیرینى رو که با هم بودیم ، با هم مى گفتیم ، مى خندیدیم .  من همون قلب گرم و پراز احساس و مى خوام ، نه این قلب کهنه و ترک خورده رو.  کو اون قلب من کو...

تو با رفتنت قلبمو از جا کندى و با خودت بردى. آخه چرا؟... چرا شهرام...؟ امروز اومدم پیشت گفتم شاید تو هم مثل من خیلى دلتنگ باشى ، خیلى تنها باشى. اما نه تو... تو اونقدر پاک و مهربون و پراز صداقت بودى که الان تموم فرشتهاى عالم دورت حلقه زدن و دارن برات ترانه زندگى رو مى خونن. تو تنها نیستى  ن. اما من چى ، من که تو این زندون غم گرفتار شدم چى؟ کى باید منو شاد کنه ها ؟ کى باید قلب زخم خورده منو درمون کنه ها ؟ چرا جوابمو نمى دى ، د لعنتى حرفى بزن . فکر مى کنى این سنگ کوچیک با نوشتهاى روش مى تونه درد منو تسکین بده ، مى تونه قلب زخم خورده منو آروم کنه ها... آره گلى تو اینطورى فکر مى کنى ؟ نه نمى تونه.

شاید با خودت بگى ، پس چرا مى یاى اینجا...؟ مى خواى بدونى ؟ مى خواى بدونى چرا مى یام اینجا ؟ مى یام تنها به این امید که شاید بتونم روزى تو رو دوباره ببینم. به این امید میام که مى دونم  شهرام من ، عشق من ، زیر یک خروار خاک اینجا توى این محدوده خوابیده .  شهرام  جون سکوت نکن باهام حرف بزن ، بزار یه بار دیگه صداتو بشنوم فقط یه بار دیگه ،  شهرام    نکنه این کارارو مى کنى که دیگه اینجا نیام ، نکنه باهام قهرى ، نکنه فراموشم کردى ها... شهرام  چرا جوابمو نمى دى... د یه حرفى بزن... یه چیزى بگو ، بزار بفهمم تو هم هنوز به فکرمى... بزار بفهمم هنوز فراموشم نکردى... اما اینو بدون شهرام    که من کم نمى یارم ، اینو خودتم خوب مى دونى. اینقدر مى رم و میام تا شاید یه روز صداتو دوباره بشنوم ، اینقدر مى رم و میام تا شاید یه روز دلت به حالم بسوزه و با گریه هام هم صدا بشى ... 


 f_image


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت