تبليغاتX
دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

دل داغدیده پریسا(به یاد شهرام عزیزم)

شهرام عزیزم :من اسمت را روی قلبم حک میکنم تا همیشه برای تو وبه نام تو بتپد (روحت شاد)

Image and video hosting by TinyPic  شهرام عزیزم         Image and video hosting by TinyPic    Image and video hosting by TinyPic  

  کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم ...

باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فا صله بین من و تو بیداد می کند ...

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خو شبختی بروم ....

کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم .... ای کاش... ای کاش .... کاش...

دلم بد جوری هوای تو را کرده عزیزم ... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم.....

باورم نمی شود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان

طوفان به پا می کند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند.....

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی می کردی ....

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

در این دنیا تنهای تنهایم ... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته در جاده ای که به ان  سوی غروب خورشید ختم شده است ....

کاش که تو در کنارم بودی.... انگاه دیگر هیچ ارزویی از خدای خویش نداشتم ...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا  تو به سوی من بیایی ...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای  ، دلم بد جور برای تو تنگ است ... باورم نمی شود که رفته ای .....


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


میدونی دنیای من بودی ...

رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگ برات

میخوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات

دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت

 نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت

 گل و پر پر میکنم سر مزارت ... تا ابد بارونیه چشمای یارت

 رفتی افسوس گل من تو در دل خاک ...از تو یادگاریه چشمای مهتاب

 پاییزه غریب و بیرحم اونهمه برگ مگه کم بود

    گل من رو چرا تو چیدی .....

 

   گل من دنیای من بود....

 

گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون       حالا که نیستی کنارم

 

                                    میزارم سر به بیابوووووون

 

هنوزم بارون میباره تو میای انگار کنارم

 

                  خودتم بهتر میدونی ...مثل بارون من میبارم....


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


شبی مهتابی

 شهرام عزیزم 

در شبی مهتابی من تو را ديدم
همه کس مبهم..همه جا تيره
در ان لحظه تنها تو را ديدم
از ميان ان همه نجوا
تنها صدای تو را می شنيدم
نگاهم کردی و برق نگاهت مرا با خود برد
به کهکشانی روشن
تو به من ياد دادی همه خوبی ها
تو به من گفتی با چه ديدی بايد به اين دنيا نگريست
در ان لحظه همه دنيا زيبا شد
همه جا رنگين شد
زمزمه کردم
هميشه کنار من بمان
لبخند زدی..لبخندی گرم و پر معنا
در دلم چيزی فرو ريخت
گفتم این خوابست یا بیداری؟
ارام تو به من گفتی نه هراس
این بیداریست
دست گرمت تن سرد مرا تسکین داد
و بعد زمزمه کردی همیشه کنارت خواهم ماند

اما دست اجل نگذاشت برای همیشه با من باشی ولی بدون همیشه پیشمی  ووجودتوکنارم احساس میکنم


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت


جواب اشکامو بده تو روخدا.......

 

        شهرام  جونم.. کاش بودی مثل همیشه سرمو رو شونه هات میزاشتم بهت بگم......... واى شهرام  جون دارى پیر میشى .دلم میخواد بهت اینا رو بگم یادته چقدر بدت میومد بهت بگم پیرمرد .
 واقعا جوون بودى.هیج نشونى از پیرى تو وجودت نبود.شهرام به خدا من فقط شوخى مى
کردم, جون دلم قد دنیا میخوادت.دلم میخواد نازت کنم.شهرام  جون میخواستم بیام پیشت
ولى بخدا نتونستم ...نمیتونم اون سنگ رو ببینم.اونیکه بین ما فاصله انداخت.اونیکه این چند
ماه سنگینیشو دارى تحمل میکنى.یادته میگفتى هیچى نمیتونه منو ازت دور کنه.ولى
حالا یه تیکه سنگ تو رو از من گرفته.نمیزاره چشام تو چشات بیوفته.بهم حق بده از
اون سنگ متنفر باشم.شهرام زندگى دلگیرى دارم.اصلا زندگى بدون تو بى رنگه.دیگه
هیچى خوشحالم نمیکنه.دیگه خنده هام مثله قدیما از روى شادى نیست.فقط سعى
میکنم خودمو شاد نشون بدم تا دیگران نگرانم نباشن.تو دلم آتیشه.فقط وقتى تنها میشم آرومم....شهرام  هنوز اسمت که میاد اشکام میریزه.هنوز نبودنت رو باور ندارم.هنوز غروبا منتظر اومدنتم.باورم نمیشه که دلت بیاد اینقدر منو دلتنگ ببینى.کاش میتونستى جواب حرفامو بدى.جوابه این اشکایى که داره میاد و چشامو تار کرده.میدونى اصلا خدا منو دلتنگ آفریده...همیشه باید دلتنگ باشم....حالا که باید تا آخر عمر دلتنگ تو باشم.کاش میشد دلتنگى رو فراموش کرد.میشد همه دلتنگیها رو جمع کرد انداخت توى شیشه..در شیشه رو بست و انداخت تو دریا...ولی با گفتن این حرفا هیچى عوض نمیشه....گاهى وقتا حس میکنم با رفتن تو دیگه شادى هم از زندگى من رفته.حداقل تا الانش اینجورى بوده...میدونم از این به بعدم همین جوره....دیگه هیچى نمیتونه شادم کنه.........هیچى....

فقط یه صدا......یه نفس........یه مهربون......فقط تو......فقط بودن تو مى تونه بهم

زندگى بده......ولى عزیز جونم این سکوت شیشه اى رو بشکون........داد بزن بگو منو

تنها نمى زارى........بگو تو غربت تاریک عشق نمى زارمت.......اسممو داد بزن بگو

هنوز تو چشمام نگاه مىکنى........بگو مى یاى با دستات دستامو مى گیرى......شهرام

بیا تو رو خدا بیا........بیا بیا مثل قدیما اذیتم کن بیا  بیا بهم بخند بیا بهم بگو

چقدر شیطونی بچه  هر چى دوست دارى بهم بگو دیگه بهت چیزى نمى گم دیگه خودمو لووس

نمى کنم دیگه ناراحتت  نمى کنم دیگه نمى گم پیر شدى تو رو خدا بیا فقط

بیااااااااااااااااااا.........دیگه خسته شدم از تنهایى......

گلى !کاش امشب بودى و باهم جشن میگرفتیم دلم واسه با هم بودن تنگ شده واسه یه شام خوردن کنار هم.دلم واسه نصیحتات ....واسه ناز کشیدناتو ناز کشیدنام......واسه غرغر کردنات...............دیگه نمیتونم چیزى بگم دارم خفه میشم.

ای همیشه مهربان من بی تو تنها مانده ام          همچو زورق در دل امواج دریا مانده ام 
تا تو بودی نزد من اندوه معنایی نداشت              رفتی و من بی تودراندوه غم ها مانده ام


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت