کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم ...
باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فا صله بین من و تو بیداد می کند ...
کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خو شبختی بروم ....
کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم .... ای کاش... ای کاش .... کاش...
دلم بد جوری هوای تو را کرده عزیزم ... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم.....
باورم نمی شود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان
طوفان به پا می کند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند.....
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی می کردی ....
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
در این دنیا تنهای تنهایم ... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته در جاده ای که به ان سوی غروب خورشید ختم شده است ....
کاش که تو در کنارم بودی.... انگاه دیگر هیچ ارزویی از خدای خویش نداشتم ...
سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی ...
و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم بد جور برای تو تنگ است ... باورم نمی شود که رفته ای .....
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگ برات
میخوام یه بار ببینمت سر بزارم رو شونه هات
دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت
نه اینکه با رخت سیاه چشمای سرخ ببینمت
گل و پر پر میکنم سر مزارت ... تا ابد بارونیه چشمای یارت
رفتی افسوس گل من تو در دل خاک ...از تو یادگاریه چشمای مهتاب
پاییزه غریب و بیرحم اونهمه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا تو چیدی .....
گل من دنیای من بود....
گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون حالا که نیستی کنارم
میزارم سر به بیابوووووون
هنوزم بارون میباره تو میای انگار کنارم
خودتم بهتر میدونی ...مثل بارون من میبارم....

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
شهرام عزیزم
در شبی مهتابی من تو را ديدم
همه کس مبهم..همه جا تيره
در ان لحظه تنها تو را ديدم
از ميان ان همه نجوا
تنها صدای تو را می شنيدم
نگاهم کردی و برق نگاهت مرا با خود برد
به کهکشانی روشن
تو به من ياد دادی همه خوبی ها
تو به من گفتی با چه ديدی بايد به اين دنيا نگريست
در ان لحظه همه دنيا زيبا شد
همه جا رنگين شد
زمزمه کردم
هميشه کنار من بمان
لبخند زدی..لبخندی گرم و پر معنا
در دلم چيزی فرو ريخت
گفتم این خوابست یا بیداری؟
ارام تو به من گفتی نه هراس
این بیداریست
دست گرمت تن سرد مرا تسکین داد
و بعد زمزمه کردی همیشه کنارت خواهم ماند
اما دست اجل نگذاشت برای همیشه با من باشی ولی بدون همیشه پیشمی ووجودتوکنارم احساس میکنم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
|
| |
|
شهرام جونم.. کاش بودی مثل همیشه سرمو رو شونه هات میزاشتم بهت بگم......... واى شهرام جون دارى پیر میشى .دلم میخواد بهت اینا رو بگم یادته چقدر بدت میومد بهت بگم پیرمرد . فقط یه صدا......یه نفس........یه مهربون......فقط تو......فقط بودن تو مى تونه بهم گلى !کاش امشب بودى و باهم جشن میگرفتیم دلم واسه با هم بودن تنگ شده واسه یه شام خوردن کنار هم.دلم واسه نصیحتات ....واسه ناز کشیدناتو ناز کشیدنام......واسه غرغر کردنات...............دیگه نمیتونم چیزى بگم دارم خفه میشم. ای همیشه مهربان من بی تو تنها مانده ام همچو زورق در دل امواج دریا مانده ام |
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY