من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم ،که با تو ديگه هيچی کم ندارم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دلم گرفته از این ثانیه های بی رحم
خیلی سخته زمان به سرعت میگذره تصور کنید با هر تیکی که ساعت می زنه یه تیک از عمر آدم میگذره

تیک تیک تیک!!!!!

ولی خوب یه واقعیته و باید اونو پذیرفت
بیرحمی ثانیه ها در این نیست که عمر آدمو کم میکنن
بی رحمی اینه که آدم تو ثانیه های زندگیش فراموش بشه
نه انکه تنها باشی !!!(فراموش بشی)
چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی
نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم
و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست
در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب 
تنهايي جا گذاشتي و رفتي
و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه

(تنهاترین عاشق)

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
دیگه عاشق نمی شم کسی مثل تو ندیدم من فقط تورو می خواستم که به تو نرسیدم دیگه عاشق نمی شم دل به غریبه نمی دم تو نباشی تا ابد ازعشق چیزی نمی گم مثل یه سایه پابه پام معنای بغض نیمه جون می گفت نرو به خاطرم همیشه پیش من بمون کاش می شد ستاره هاپایین بیان شب من دوباره باز سحر بشه کاش می شد دوباره اون شهر چشات جون پناه من دربه در بشه وقتی بودی منه بی نامو نشون با نفسهای تو همخونه شدم رفتی وندیدی با رفتنت من آواره یه دیوونه شدم.....
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
م

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

به نام تک پرستویی که در قبلم لانه ای از عشق بر پا کرد
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز ........ باورت مي شود ؟
ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن..
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
فراموشت نخواهم کرد
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
هوا تو کردم دوباره
بازم دلم تنگ برات
اگر چه دوری از دلم
هنوزم می میرم برات

من از ساعت متنفرم ، از اين اختراع عجيب بشر ، که جاي خالي تو را به رخ دلتنگيهاي من ميکشد
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
یک روز دیگر بی تو گذشت و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است
یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است....
روزهای سرد زندگی ام بی تو میگذرد ، اما هنوز هم به یادت هستم و
با عشقت زندگی میکنم.... یک روز دیگر بدون تو گذشت و
دوباره یک قطره اشک دیگر از چشمانم سرازیر شد!
و همچنان لحظه های بی تو بودن میگذرد اما من
هنوز در کنار تو هستم!اگر هنوز هم زنده ام ،
به عشق بودنت نفس میکشم
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

کجایی عزیزم ببینی که تنهام
کجایی ببینی چه تاریکه شبهام
چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود
کجایی که بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بیا تا بریزم اشکامو به راهت
کجایی گل من تو رفتی میدونم
دلم تنگه واسه تو نا مهربونم
بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چی شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
نبودی ببینی چی اومد سر من
کجایی ببینی شکسته پر من
پریدی چه ساده تو تنها نذارم
می دونی که نای پریدن ندارم
پر من شکسته نکن نا امیدم
بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم
چه شبها به یادت نشستم می دونی
بسه گریه زاری تو نامهربونی
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت

سکوت کوچه هاي تار جانم، گريه مي خواهد
تمام بند بند استخوانم گريه مي خواهد
بيا اي ابر باران زا، ميان شعرهاي من
که بغض آشناي آسمان گريه مي خواهد
بهاري کن مرا جانا، که من پابند پاييزيم
و آهنگ غزلهاي جوانم گريه مي خواهد
چنان دق کرده احساسم ميان شعر تنهايي
که حتي گريه هاي بي امانم، گريه مي خواهد


نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY