شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام عـــــــــــــــــــــــزیزم:
ا ی کاش زمرز دنيا گذشته بودم
تا که با تو به دیدار خدا رفته بودم
آن صبحدم که وداع گفتی با من
ای کاش به پاهايت زنجير بسته بودم
آنگاه که رفتی زبرم با شادمانی
ای کاش زرفتنت خون گریسته بودم
ندانستم این واپسین لحظه ی دیدار است
ای کاش عميقتر در چشمانت نگريسته بودم
آنروز که دادند خبر پرواز ابدی تو
ای کاش دست زحيات شسته بودم
درون چارچوب چوبی چه معصوم آرميده بودی
ای کاش من به جای تو در خاک خفته بودم
چه بيرحمانه ترا به دل سرد خاک سپردند
ای کاش به پای مزارت چون شمع سوخته بودم
کاش تو زنده بودی وبه دوش می کشيدی
تابوتی که من درون آن خفته بودم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
شهرام جونم خیلی سخته
خيلي سخته اين لحظه ها ، لحظه اي که تو
به
نيستي و من به تو نياز دارم!خيلي سخته تو باشي ، عشق من باشي ، من در انتظار تو باشم ، اما نتوانيم همديگر را
ببينيم
!خيلي سخته ، دلت گرفته باشد ، پر از درد دل و حرفهاي ناگفته باشد اما همدلي نباشد که
بشنود درد هاي دلت را
....خيلي سخته چشمهايت پر از اشک باشد ، گونه هايت خيس باشد اما همنفسي نباشد که
اشکهايت را پاک کند
....خيلي تلخه لحظه فراموش شدنت از خاطر او که دوستش داري
!خيلي تلخه لحظه پژمرده شدن گل ، لحظه اسير شدن پرنده اي تنها در قفس
!خيلي سخته لحظه هاي عاشقي ، دور از يار ، بدون دلدار، بي قرار و چشم انتظار
!خيلي سخته در اين کوير تشنه به انتظار آمدن خزان نشستن ، در زير برگهاي خشک به انتظار
سرما نشستن
!خيلي تلخه يک روز را با دلي گرفته به سر کني ، انتظار شب را بکشي ، غروب را ببيني و
دلگرفته تر شوي ، انتظار طلوع را بکشي ، شب را بي ستاره ببيني و شکسته تر شوي
!خيلي سخته اين وابستگي ، تحمل لحظه هاي بي کسي ، دور از عشق ، اين قصه را
ديگر نميتوان از سر نوشت
!
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
شهرام عزیزم:
دلم برايت سخت تنگ است.
دوباره بغض گلويم را سخت مي فشارد.....
من اما آنرا ميخورم تا مبادا اشكهايم غمگينت كنند.
دوباره و دوباره و دوباره.....
تو ميروي و من ....
و بازهم تو ميروي!!!
كاش ميتوانستم ، كاش آنقدر توان در پاهايم بود تا بتوانم پشت سرت بدوم و بدوم
تا لحظه اي از ديدگانم محو نشوي...
و باز دلم براي خودم ميسوزد.
و تو نيستي ...
و من بغضي ديگر را ميخورم
ياد نگاه صادق تو ميافتم.
و مدام بغضم را ميخورم تا مبادا قطره اشكي براي تو بر گونه ام بلغزد....
تاشايد تو را هرگز ناراحت نبينم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
شهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
دارم دق میکنم تحمل ندارم . دیگه خسته شدم دارم کم میارم.
دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم . همش فکر توام و همش بی قرارم.
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم
فدای دو چشات دلم داره برای تو پر پر میزنه
تو رفتی و هنوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره بشم خودم رو توش ببینم
تو که نیستی به کی بگم که چشاشو روم نبنده
به کی بگم که یکم نازم کنه بهم نخنده
بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم
تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم
به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو میکنم که بمیرم
.jpg)
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY