رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره
توی این کوچه ی تاریک منو تنها نمی ذاره
یاد حرفای قشنگت که توی قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات که مرا بهونه می کرد
میزنه آتیش به جونم بس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو واسه ی کی بس بخونم
دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم 
کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم 
توی این بازی که ساختیم من همه هستیمو باختم 
زیر بات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم 
اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی 
میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره
تا بشینی بای حرفام بریم تا ماه و ستاره 
میدونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره 
یه روزی دلم شکستم سر این کوچه می میره 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY