مي خوام از بارون بگم...
آخه دلم هواييه بارونه،![]()
...
كافيه سرت را بچرخوني و يه نگاهي به آسمون بندازي،
ببين انگار مهموني دارن، يكي يكي دارن جمع مي شن،،، ابرا را مي گم،،،،،،،،
ببين آسمون هم توي جشنشون شريكه،،،،
چه عاشقانه دستاي همو گرفتن!!!
صداي خندشون اونقدر بلند كه تا زمين مي رسه، چه قشنگ مي خندن،،،
....
وقتي مي بارند ،گرمند،،، گرم گرم
شيرينند...
وقتي كه مي بارن انگار كه صدام مي زنند:
كه دستمو بگيرند و پرم كنند از پاكي و زلاليشون،،،
انگاري مي خوان منم گرم بشم............................
كاش مي باريد....
نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY