ديشب توي کوچة روياهام که مال توست قدم ميزدم. کوچه بوي

تورو مي داد٫

به هر طرف که نگاه مي کردم جز تو چيزي نمي ديدم... تصويرت تنها

 چيزي بود که چشمام باور ميکرد... دستاي لرزونم رو دراز کردم تا

 صورت مهربونت رو لمس کنم اما يکباره محو شدي... باز به ياد

اوردم که کنارم نيستي و اين فقط خيال تو ِ که منو دنبال ميکنه...

چقدر شيرين رؤيايي که رنگ از وجود تو ميگيره... چقدر زيباست

وقتيکه تو رو مقابل خودم تجسم مي کنم... چقدر شيرين و دوست

 داشتنيه، چقدر آرامش بخشه وقتي که حتي در خيال پيش مني،

 ميبيني، وقتي توهستي همه چيز زيباست


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت