شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام عـــــــــــــــــــــــزیزم:
ا ی کاش زمرز دنيا گذشته بودم
تا که با تو به دیدار خدا رفته بودم
آن صبحدم که وداع گفتی با من
ای کاش به پاهايت زنجير بسته بودم
آنگاه که رفتی زبرم با شادمانی
ای کاش زرفتنت خون گریسته بودم
ندانستم این واپسین لحظه ی دیدار است
ای کاش عميقتر در چشمانت نگريسته بودم
آنروز که دادند خبر پرواز ابدی تو
ای کاش دست زحيات شسته بودم
درون چارچوب چوبی چه معصوم آرميده بودی
ای کاش من به جای تو در خاک خفته بودم
چه بيرحمانه ترا به دل سرد خاک سپردند
ای کاش به پای مزارت چون شمع سوخته بودم
کاش تو زنده بودی وبه دوش می کشيدی
تابوتی که من درون آن خفته بودم

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

دوستای گلم ممنون که هیچکدومتون تنهام نذاشتید در ضمن یه حرف با دوستای گلم دارم دوستای خوبم شهرام من هیچوقت منو ترک نکرده بلکه شهرام من فرشته ایی است از فرشته های مهربون خدا ونزدیک یک سال که خاک گور داره رو سینه تنومندش سنگینی میکنه . خیلی دوستون دارم این ایدی منه کاری داشتید در خدمتمafsoos_parisa پریسا
.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY