شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام مهربونم:

امروز که تنها ماندم نیستی!
امروز که در غمها جا ماندم نیستی!
درست همین امروز که خانه ی دلم متروک است!
همین امروز که مسیحا خاطرات تو را به ناگاه زنده می کند!
همین امروزهایی که من
درست مثل همان سالها
حس می کنم که هستی
در همین شبهایی که تنهایم و صدایت را به وضوح می شنوم!
و صورت فراموش شده ات را کنار حس قوی و پر رنگ بودنت را
در خوابهای کودکانه ام می بوسم...
برای امروز و برای تو هیچ تحفه ایی ندارم که نثارت کنم جز
فاتحه ایی.
می دانم که می بخشی. دلم برایت تنگ است.
آغوشم گرمای تنت را بی صبرانه می طلبد
نه سردی سنگی بی رحم را.
کاش این جا بودی تا بگویمت که تا کجا دلم تورا می خواهد.
فقط تو....
روحت شاد

 


 

نوشته شده توسط پریسا در ساعت موضوع | لینک ثابت